پیش زمینه های فکری مسلک اهل حق

علیرغم اختلافات محققان در منشا فرقه اهل حق برخی آن را دین مستقل از اسلام دانسته اند.(پژوهشی دقیق در اهل حق ،ص 235،اطلاعیه 2 به نقل ازگنجینه یاری،سید کاظم نیک نژاد،صص1-4- قادر طهماسبی،بیان الحق ،ص141)...اما چون از ادیان آسمانی نیست و کتاب آسانی ندارد این سخن گزافه است. و برخی از مسلک های بعد از اسلام دانسته و از زیرمجموعه های شیعه شمرده اند در این صورت آنان

کتابشان قران است و امامانشان 12 امام شیعه(ع) هستند.اما توسط افراد از شیعه منشعب شده و مانند همه غالیان دچار انحرافات حلول و تناسخ شده اند(دراویش پیرو نورعلی الهی) ومانند بقیه گروه های انشعابی در برهه های از زمان واجبات دینی را رها کردند.

نقطه انشعاب از شیعه را برخی شخصی به اسم بهلول ماهی که قبرش در اسلام آباد غرب است گفته اند اما تاریخ مضبوط این انتساب را ضبط نکرده است.لذا ناشیانه آن را بر بهلول

معاصر امام صادق (ع) تطبیق داده اند .

برخی اهل حق را ادامه قیامهای پیروان ابومسلم خراسانی و یا قیام بابک خرمدینی دانسته(قیام و نهضت علویان زاگرس،محمد علی سلطانی،صص 11-15)

و اهل حق ها و یا کیسانیه پیروان محمد بن حنفیه شمرده اند.اما متعرض خواهیم شد که

این برخی از گروه ها درعقیده به حلول و تناسخ با اهل حق مشترک هستند لیکن حداکثر می توانند پس زمینه ی فرهنگی برای این مسلک ایجاد کرده باشند

می نویسد:دیگر فرق مهم غلات که با تناسخ اعتقاد داشتندعبارت است از:مختاریه پیروان مختار،کیسانیه،یاران مختار،بیانیه،جناحیه،پیروان عبدالله بن معاویه(بن جعفر بن ابیطالب)خطابیه یاران محمد بن مقلاس،..نصیریه یا نمیریه از اصحاب محمد بن نصیر نمیری،فرقه های علی اللهیان،و دروزیان که اکنون موجود هستند به تناسخ اعتقاد دارند.

(دایره المعارف تشیع،ج 5ص 98)

بعد فوت محمد حنفیه در کوه رضوی پیروان او چند فرقه شدند.یکی از این فرقه ها حربیه هستند.ابوهاشم (عبدالله بن محمد بن حنفیه ،عبدالله بن عمر بن حرب کندی راجانشین خود ساخت وچون متهم به خبانت شد

این فرقه به امامت عبدالله بن معاوبه بن جعفر بن ابیطالب(ع) در آمدند و معتقد به تناسخ و اولوهیت پیامبران و امامان(ع) شدند و فرقه های خرمیه و مزدکیه خود را به ایشان بستند(مقدمه فرق الشیعه،محمد جواد مشکور،ص88 )

برخی نیز گفتند بعد از قتل عبدالله بن معاوبه بن جعفر بن ابیطالب(ع)بدست ابومسلمعبدالله بن حارث به او گروید و غلو و تناسخ و صور ظلی را و دور را داخل(پیروان او)کردو آنان را بفریفت و آنان را از همه واجبات و سنت هاوشریعت ها باز داشت.(همان،ص59)

نوبختی می گوید:باری اینها دسته های کیسانیه و عباسیه و حارثیه بودند و خرمدینان از ایشان پدید آمدند(فرق الشیعه ،همان،ص60،بند 76)

خرمدینان به روایت طبری در سال 192(ه.ق) بودند. نخستین طرفداران ایشان را محمره

لقب دادند و درمراکز خرمدینان میان آذربایجان،وارمنستان و اطراف همدان و اصفهان قرار داشتند(محمد جواد مشکور،همان،پاورقی ص 61-60 )

نوبختی در باره اعتقادات خرمدینان گوید:

امامان در عین حالی که چندان زندگی کنند،از پیکری به پیکر دیگر جابجا شوند.چون در پیکر مردم نیک سرشت در آیند شاد کام و نیک انجام باشند.و اگر در پیکر های زشت چون سگان و بوزینگان و خوکان و ماران جای گزینند در رنج و آزار باشندو بد فرجام گردندو پیوسته از پیکری به پیکر دیگر جابجا شوند و در رنج و سختی جاودان بمانند.باری این معنی بهشت و دوزخ در نزد ایشان استو روز بازپسین و بعهشت و دوزخ را جز این باور ندارند.

(فرق الشیعه نوبختی،محمد جواد مشکور،بخش دوم،ص61)

تناسخ به عنوان انتقال نفوس کاملان به مفارقات عقول و به تعبیبردیگرحلول روح و نور الهی

به اجسام پیامبران و امامان و رهبران دینی...فقط در پیامبران و امامان و اولیاء وجود داشته وغُلات شیعه اختصاص دارد.

فرقه اسماعیلیه انتقال نفس به اجسام حیوانات روا نمی دارنداما به تعاقب حیات اعتقاد دارند و گویند نفوس انسانی تناسخ می یابند تا امام خود را بشناسندچون به این مرحله رسیدندبه عالم نور منتقل می گردند

(دایره المعارف تشیع،ج 5ص 98، به نقل از دایره المعارف الاسلامیه،ج5،ص486)

ایوانف تمایل شدید دارد که اهل حق را از اسماعیلیه بداند اما چون مدارک آن را تایید نمی کند و سند ندارد همچنان در حیرت می ماند.

وی روی کلمه قلندر در شعر شاه خوشین تمرکز کرده است که اول قلندر ما بودیم آخر هم ماییم..............بله راه قلندران را به کس ننماییم(ایوانف،اهل حق کردستان،ص35)

درنظر وی دراویش قلندرانی بودند از اسماعیلیه که سیار بودند و معتقد است در اثر حمله مغول به کردستان مردم اسماعیلیه به شمال و منطقه دریای خزر رفتند و آنجا شیعه شدند

وی می افزاید:همانطور که دیدیم اساس فرقه اهل حق بدون تردید نتیجه کار دراویشی بود که در کردستان با شماری بی سابقه پیدا شدند.همانطور که در افسانه نهصد نهصده شاه خوشین

انعکاس یافته است

(ایوانف،اهل حق کردستان،ص41-43)

وی عاقبت می نویسد:تلاش برای تحقیق در این که آیا ارتباط مستقیمی میان جوامع اهل حق و اسماعیلی وجود داشت بیفایده خواهد بودزیرا مطالب ما به طرز اسفباری اندک است...

(ایوانف،اهل حق کردستان،ص48)

البته گزارش تاریخی می گوید: ابوجعفراحمد بن الحسن بن سعید اهوازی معروف به دندان(متوفای250 هجری)مبلغ اسماعیلیه جماعتی از اکراد و اهل کره بذ که از خرمدینان بودند به مذهب خود در آورد

(نهضت علویان زاگرس،ج1،ص 26)

اما این نقل و انتقال های مسلکی جزیی است .و یا خاندان کرد حسنویه که شیعه مذهب بودند (و معاصر آل بویه می باشند)کردستان،لرستان،بروجرد،و شوشتر وکوهپایه های همدان و زنجان و آذربایجان .. زیر سلطه خود گرفتند (نهضت علویان زاگرس،ج1،ص30)

پس اعتقادات منطقه در دوره آل حسنویه به منطقه ای با تشیع معتدل 12 امامی رسیده بود. اگر چه اسماعیلیه تا دوران مغول ادامه تاریخی داشت.

تا اینجا پس زمینه های اعتقادی مسلک اهل حق قبل از تشکیل و انشعاب از شیعه در سایر مسالک هم منطقه و همجوارش مطرح شد اما هیچ کدام بانی و موسس مسلک اهل حق مورد نظر نبودند

به نظر مولف به تحقیق منشاء اهل حق پيروان محمدبن نُصير.می باشند