تاریخچه ای از علوم غریبه
تاریخچه ای از علوم غریبه
اگر چه علوم غریبه از قبل از اسلام در هند و در مصر و در بابل درمنطقه عراق قدیم وجود داشته است
اما قران مجید و کتاب مقدس اهل کتاب به مبارزه با این پدیده که در جهت منافع جادوگران و پادشاهان بوده است، پرداختهاند که نمونههای ان داستان جادوگران قوم فرعون است که در هر دو کتاب آمده است.
همچنین داستان دو فرشته هارووت و مارووت که برای ابطال سحر به مردم آموزش میدادند ولی
مردم در جهت اختلاف اندازی بین زن و شوهر سحر را به کار میگرفتند.
نمونه دیگر داستان تخت بلقیس از سرزمین سبا است که در دربار سلیمان مطرح شد عفریتی ازجن
اعلام آمادگی کرد در نصف روز (قبل ان تقوم عن مقامک سلیمان از جایش در پایان کار اداری حرکت کند) آن را بیاورد اما آصف برخیا که علم الهی داشت در یک چشم به هم زدن آورد.
در نزد امام علی (ع) علم جفر بوده است. چنانچه صدوق در الکافی و شیخ مفید در الارشاد نقل کردهاند
که ودیعه امامت عبارت است ازجفر احمر و جفر ابیض و مصحف حضرت فاطمه (ع) و کتاب الجامعه
کلینی به مورد جفر میگوید: در آن دانش پیامبران) و اوصیا و علمای بنی اسراییلمسطور است
(محمد جواد مشکور در مقدمه فرق الشیعه نوبختی، ص 86، به نقل از اصول کافی ص 85)
مسعودی هم به این کتابها اشاره کرده است (همان، به نقل از مروجالذهب، ج7، ص382)
مجلسی مینویسد:...جفر جامع کتاب بوده که 28 فصل داشته است و هر فصل28 صفحهو هر فصلی28 جزء
بوده است و جفر ابیض 14 جزء داشته است.
15 حرف از اسم اعظم به نوح شش تا به ابراهیم و چهارتا به موسی و یک حرف به آصف برخیا و 72 حرف به پیامبر اسلام (ص) داده شده که ایشان آنها را به حضرت علی (ع) بخشید. (محمد جواد مشکور، همان، ص76، به نقل از علامه مجلسی در کتاب تذکره الاِیمه،طبع تهران،ص 56-عقیده الشیعه،صص
66-64)
در این میان فرقه های غلات شیعه در باره امامان(ع) غلو می کردند و آنان را به خدایی می رساندند
یا قایل به حلول جوهرنورانی الهی در ایمه و پیشروان خود شده اندو یا قایل به تناسخ گشتند.
تمامی فرق شیعه بجز زیدیه و اثنی عشریه و برخی از اسماعیلیه از غُلات به شمار می روند
(محمد جواد مشکور،همان،ص181)
اصول عقاید غُلات شیعه چهار چیز است :تشبیه،بدا،رجعت،تناسخ
پیروان این عقاید در هرسرزمینی نامی بر خود نهاده اند:در اصفهان خرمیه درری مزدکیه و سنابادیه درآذربایجان ذاقولیه در برخی نقاط محمره یا سرخ جامگان در ماورالنهر مبیضیه یا سپید جامگان.(همان،صص 182-181)
یکی از این غلات ابوالخطاب محمد بن مقلاص است که می گفته است امام صادق(ع) به او اسم اعظم یاد داده است....امام صادق (ع) او را لعنت کرد.
(فرق الشیعه نوبختی،ص 58)
غلات در انجام تکالیف دینی جز در انظار عموم رغبتی نشان نمی دادند.و معتقد بودندبا معرفت و محبت امام(ع)از انجام تکالیف دینی کفایت می کند.(دایره المعارف تشیع،ج 12،ص 121،به نقل ازمسعودی در مروج الذهب)
یکی دیگر از غلات ،پیروان مغیره بن سعید هستند که که ادعای اسم اعظم برای مغیره می کردند
(مقالات اسلامیین و اختلاف المصلین،علی بن اسماعیل اشعری،ترجمه محسن مویدی،امیر کبیر،تهران،1362.ص 14)
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد