تثلیث کمبود عقل است
تثلیث کمبود عقل است
تثلیث
برای فهم تثلیث ابتدا باید ببینیم آیا صفات خداوند جزء ذات اوست و اگر جزءهست آیا استقلال دارند ؟
هرکدام واجب الوجودند یا نه
ویا این که اعتباری است و در خارج جز خدا وجود ندارد و صفات خداوند مفهومی و بی نهایت هستند و این صفات
منطبق بر خود خداوند و هیچ وجودی جز مفهوم ندارند. پس ما دوستان را به اظهار نظر وکمک میطلبیم تا مباحث وافی گردند.انشالله
ملکانیه از فرق مسیحیت
در تثلیث گفته بودند که جوهرخدا وند غیر از سه اقنوم است ( اب- ابن – روح القدس) و این را تثلیث می گویند .(ملل و نحل شهرستا نی
جواب
خلاصه: -1 صفات خدا وجود خارجی داشته باشند در این صورت تعدد واجب الوجود پیش می آید که باعث ممکن الوجودی خدا می گردند .
اگر فرض ذات الهی مرکب از اجزایی است که هم اکنون بالفعل وجود دارند دو چند حالت پیش می آید:
الف: همه آن اجزا واجب الوجودند.
ب:لا اقل بعضی از آنها ممکن الوجودند .
: اگر همه ی آنها واجب الوجود فرض شوند و هیچ کدام نیازی به دیگری نداشته باشد این بازگشت به تعدد
وکثرت واجب الوجود می شود واین تعدد باطل است زیرا لازمه آن این است که هر جزء واجب کمالی داشته که جزء دیگر نداشته باشد. وگرنه منطبق می گردند .
در نتیجه محدودیتی برای کمالات هر جزء ایجاد می گردد از جانب جزء دیگر و هر دو جزء از بی نهایت
بودن خارج می گردند . و از اجتماع ان دو جزء محدود خدای نامحدود درست نمی گردد
محدود + محدود = محدود
و چون این اجزاء(سه اقنوم) برای تشکیل خدا(خدای یگانه ) باهم دیگر خدا را تشکیل می دهند پس به
همدیگر احتیاج دارند و موجودات وابسته نمی توانند ازلی باشند. زیرا این صفات اشیاء حادث است که
وابسته به چیز های دیگر است . وان جوهر کلی هم به این سه احتیاج و وابستگی دارد .پس حادث می شود .
واگر بگوییم صفات خداوند وخداوند هر دو نامحدودند مشکل دیگر پیش می آید زیرا تعدد واجب الوجود
پیش می آید در حالی واجب الوجود تعدد بردار نیست زیرا که جایی خالی برای دیگری نمی ماند . والا محدود می گردند
اگر بگویی از اجتماع دو نامحدود باز نامحدود ایجاد می شود جواب آن است در اینصورت برای فهم ان از معادله ریاضی استفاده می کنیم و در مقایسه دو طرف معادله زیر
تناقض درست می شود
الف: نامحدود1 + نامحدود2 = نامحدود
( ب) : نامحدود 1+ 0 = نامحدود
........................................................
در نتیجه،نامحدود 2 = 0 یعنی نامحدود ۲ خالی است
در حالی که فرض بود هرکداممقدار کثیری عضو دارند
پس غیر ممکن است دو نامحدود در جهان وجود داشته باشد
پس خداوند خودش نامحدود است و اجزائ ندارد و اگر داشته باشد در مفهوم است نه در واقع و مصداق
بیرونی . پس صفات خداوند نیز وجود خارجی ندارند زیراهمین مشکل پیش می آید مگر انکه بگوییم
صفات خداوند وجود خارجی ندارند بلکه صفاتش عین ذاتش بوده و در مفهوم وجود دارند نه در مصداق.
( با الهام و اقتباس از آموزش فلسفه استاد مصباح یزدی ج 2- ص380)
در نهج البلاغه امیر سخن علی (ع) خطبه اول نیز این مطلب بیان شده است
. کمال الدین الاخلاص له و کمال الاخلاص نفی صفات عنه ........
نفی صفات مرتبه بلندی از دانش توحید است
سوال : پس چرا فرمود الحمد لله الذی لیس لصفته حد محدود و ... جواب : با توجه به مطلب گفته شده
و مطالب بعدی حضرت صفات را در مفهوم می دانند زیرا در ادامه خطبه می فرماید
من وصفه سبحانه فقد قرنه فمن قرنه فقد ثناه فمن جزاه فقد جهله.....
<<پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی نیست و تعریف کاملی نمی توان یافت ..... و کمال اخلاص
خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است زیرا هر صفتی نشان می دهد که موصوف غیر از صفت است
پس کسی که خدا را با صفت مخلوقی تعریف توصیف کند او را به چیزی نزدیک کرده(pietytheism )
{ملازم با چیزی نموده از لحاظ زمان ومکان ازلی نموده = صفات را ازلی نموده با توصیف خدا با صفات}
و با نزدیک کردن (تعریف خدا باصفات ازلی مستقل) دو خدا مطرح شده ..و با طرح دو خدایی ، اجزایی برای او تصور نموده و با تصور اجزاء برای خدا او را نشناخته است ....
فالاسماء مضافة الیه. توحید صدوق، ص
اسم اللّه غیره...و اللّه یسمّى باسمائه و هو غیر اسمائه و الاسماء غیره.» اصول کافى، ج 1، ص 153.
اصول کافى، ج 1، ص 157.
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد