متی ۱۶  ایه ۱۵

متی ۱۶ ایه ۱۵

بنام خدا

 

امیر اهوارکی:
🌳 آیا حضرت عیسی(ع)، ماشیح بود؟/ 3

یکی از مواردی که مسیحیان برای ادعای خودشان در خصوص ماشیح بودن عیسی ارائه می کنند، سخنی است که طبق باب 16 متی میان پطرس و آن حضرت درگرفت. ما در این قسمت قصد داریم به این موضوع بپردازیم.

در زمان خود حضرت عیسی(ع)، شایعاتی دربارۀ او در میان مردم پیچیده بود. هر کس به خیال خود، عیسی(ع) را کسی می پنداشت. زمانی که به قیصریه رسیدند حضرت عیسی(ع) از حواریانش پرسید: مردم مرا که می پندارند؟ حضرت پطرس جواب داد و چهار نوع نظر مردم را بیان کرد. سپس عیسی(ع) پرسید: نظر خودتان چیست؟ پطرس عقیده ای داشت که نظر پنجم محسوب می شد. او گفت که شما ماشیح موعود هستی!

حضرت عیسی ظاهراً سخن پطرس را تأیید کرد و او را به عنوان جانشین خود معرفی نمود. سپس شاگردانش را نهی فرمود که به هیچکس نگویید که او ماشیح است. اما لحظاتی بعد، حضرت عیسی از پطرس عصبانی می شود و می خواهد او را از جمع حواریان اخراج کند و حتی او را «شیطان» می خواند. ظاهراً پطرس به سخن عیسی (که گفته بود من باید کشته شوم و در روز سوم برخیزم) واکنش نشان داده و از روی محبتش به عیسی، گفته بود که حاشا که چنین اتفاقی بیفتد. یعنی با وجود یارانی چون ما، دست دشمنان به تو نخواهد رسید.

آیا جزای این خیرخواهی پطرس، اخراج او بوده است؟!! آن نصب پطرس به جانشینی برای چه بود و این اخراج برای چه؟ آیا حضرت عیسی علم غیب نداشت که باطن پطرس را بداند و قبل از اخراج لااقل او را نصب نکند؟ آن هم در یک مجلس؟! چرا حضرت عیسی(ع) طبق باب 16 از انجیل متی، اینطور غیر عاقلانه رفتار کرده؟

ظاهراً عیسی همین خبر را دو نوبت دیگر هم به حواریان می دهد که من باید کشته شوم و روز سوم برخیزم (متی 17/ 23). اما وقتی که واقعه رخ می دهد و شایعه می شود که عیسی از قبر برخاسته، پطرس و یوحنا با حیرت می روند و قبر را معاینه می کنند و معلوم است که غافلگیر شده اند. نهایتاً پطرس و حواریان ادعای رستاخیز را نمی پذیرند (لوقا 24 ـ یوحنا 20). معلوم است که این واقعه را حضرت عیسی ابداً نگفته است و همانطور که مریم مجدلیه گفت، جسد را برده اند (یوحنا 20/ 13).

لذا دو جعل در باب 16 متی وارد شده است:
اولاً عصبانیت حضرت عیسی، به خاطر نهی پطرس از رفتن به اورشلیم و تصلیب و رستاخیز نبوده. بلکه به خاطر همان سخن ناصواب او در ماشیح خواندن عیسی بوده است. چیزی که حضرت عیسی اصلاً ادعا نکرده بود. حتی در همان باب 16 از متی نیز حضرت عیسی می گوید که این کشف تو است و تو این را از کسی یاد نگرفته ای. پس حضرت عیسی ابداً چنین ادعایی نکرده بود.

ثانیاً عیسی(ع) شاگردانش را نهی می کند که چنین سخنی بر زبان نرانید. اما جملۀ او، به گونه ای تحریف شده است که گوئیا نهی آن حضرت به سبب فاش کردن موضوع است و نه اصل موضوع:

🔸آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که [به هیچکس] نگویند که او ماشیح است.

همانطور که می بینید، با حذف کلمۀ «به هیچکس»، می توان فهمید که عیسی(ع) شاگردانش را ممنوع کرده است که ادعای ماشیح بودن را تکرار نکنند. به نظر می رسد که با این مثال، روشن شد که یهودیان و مسیحیان چطور کلام را از جای خودش تغییر می دهند.

🔸 متی 16/ 13 تا 28

و هنگامی که عیسی به نواحی قیصریّه فیلِپس آمد، از شاگردان خود پرسیده، گفت، مردم مرا که پسر انسانم چه شخص می‌گویند؟
گفتند، بعضی یحیی تعمید‌دهنده و بعضی الیاس و بعضی اِرمیا یا یکی از انبیا.
ایشان را گفت، شما مرا که می‌دانید؟
شمعون پطرس در جواب گفت که، تویی مسیح، پسر خدای زنده!
عیسی در جواب وی گفت، خوشا بحال تو ای شمعون بن یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو کشف نکرده، بلکه پدر من که در آسمان است.
و من نیز تو را می‌گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می‌کنم و ابواب جهنّم بر آن استیلا نخواهد یافت.
و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می‌سپارم؛ و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود.
آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که [به هیچکس] نگویند که او مسیح است.
و از آن زمان عیسی به شاگردان خود خبردادن آغاز کرد که رفتن او به اورشلیم و زحمتِ بسیار کشیدن از مشایخ و رؤسای کَهَنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروری است.
و پطرس او را گرفته، شروع کرد به منع نمودن و گفت، حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد!
اما او برگشته، پطرس را گفت، دور شو از من ای شیطان زیرا که باعث لغزش من می‌باشی، زیرا نه امور الهی را، بلکه امور انسانی را تفکّر می‌کنی!
آنگاه عیسی به شاگردان خود گفت، اگر کسی خواهد متابعت من کند، باید خود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید.
زیرا هر کس بخواهد جان خود را برهاند، آن را هلاک سازد؛ اما هر که جان خود را بخاطر من هلاک کند، آن را دریابد.
زیرا شخص را چه سود دارد که تمام دنیا را ببرد و جان خود را ببازد؟ یا اینکه آدمی چه چیز را فدای جان خود خواهد ساخت؟
زیرا که پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خویش به اتّفاق ملائکه خود و در آن وقت هر کسی را موافق اعمالش جزا خواهد داد.
هرآینه به شما می‌گویم که بعضی در اینجا حاضرند که تا پسر انسان را نبینند که در ملکوت خود می‌آید، ذائقه موت را نخواهند چشید.

🔹 نتیجه آنکه
کاتبان غیر امین، در وسط مکالمۀ عیسی و پطرس، دو موضوع را افزوده اند. اولاً تشویق بی جهت پطرس (که در مرقس 8/ 30 و 31 دیده نمی شود)، و ثانیاً خبر دادن به تصلیب و رستاخیز (که با لوقا 24 ـ یوحنا 20 و غافلگیر شدن حواریان از رستاخیز ادعایی عیسی، در تضاد است).

با حذف این دو مورد، می توان دانست که حضرت عیسی از اینکه شاگردانش او را ماشیح می پندارند، اکیداً ناراحت شده و حواریان خود را نهی کرده که چنین گمانی نداشته باشند و حتی برای تنبیه آنها، خواسته است که پطرس را از میان حواریان براند.

🔶 بنابراین، ماشیح بودن عیسی، در مکالمۀ آن حضرت با پطرس که در متی 16 آمده اثبات نمی شود و جعل کاتبان خائن در این خصوص واضح است.

پایان قسمت سوم از بحث
آیا عیسی(ع)، ماشیح بود؟
.

متی ۱۶  ایه ۱۵

متی ۱۶ ایه ۱۵

بنام خدا

 

امیر اهوارکی:
🌳 آیا حضرت عیسی(ع)، ماشیح بود؟/ 3

یکی از مواردی که مسیحیان برای ادعای خودشان در خصوص ماشیح بودن عیسی ارائه می کنند، سخنی است که طبق باب 16 متی میان پطرس و آن حضرت درگرفت. ما در این قسمت قصد داریم به این موضوع بپردازیم.

در زمان خود حضرت عیسی(ع)، شایعاتی دربارۀ او در میان مردم پیچیده بود. هر کس به خیال خود، عیسی(ع) را کسی می پنداشت. زمانی که به قیصریه رسیدند حضرت عیسی(ع) از حواریانش پرسید: مردم مرا که می پندارند؟ حضرت پطرس جواب داد و چهار نوع نظر مردم را بیان کرد. سپس عیسی(ع) پرسید: نظر خودتان چیست؟ پطرس عقیده ای داشت که نظر پنجم محسوب می شد. او گفت که شما ماشیح موعود هستی!

حضرت عیسی ظاهراً سخن پطرس را تأیید کرد و او را به عنوان جانشین خود معرفی نمود. سپس شاگردانش را نهی فرمود که به هیچکس نگویید که او ماشیح است. اما لحظاتی بعد، حضرت عیسی از پطرس عصبانی می شود و می خواهد او را از جمع حواریان اخراج کند و حتی او را «شیطان» می خواند. ظاهراً پطرس به سخن عیسی (که گفته بود من باید کشته شوم و در روز سوم برخیزم) واکنش نشان داده و از روی محبتش به عیسی، گفته بود که حاشا که چنین اتفاقی بیفتد. یعنی با وجود یارانی چون ما، دست دشمنان به تو نخواهد رسید.

آیا جزای این خیرخواهی پطرس، اخراج او بوده است؟!! آن نصب پطرس به جانشینی برای چه بود و این اخراج برای چه؟ آیا حضرت عیسی علم غیب نداشت که باطن پطرس را بداند و قبل از اخراج لااقل او را نصب نکند؟ آن هم در یک مجلس؟! چرا حضرت عیسی(ع) طبق باب 16 از انجیل متی، اینطور غیر عاقلانه رفتار کرده؟

ظاهراً عیسی همین خبر را دو نوبت دیگر هم به حواریان می دهد که من باید کشته شوم و روز سوم برخیزم (متی 17/ 23). اما وقتی که واقعه رخ می دهد و شایعه می شود که عیسی از قبر برخاسته، پطرس و یوحنا با حیرت می روند و قبر را معاینه می کنند و معلوم است که غافلگیر شده اند. نهایتاً پطرس و حواریان ادعای رستاخیز را نمی پذیرند (لوقا 24 ـ یوحنا 20). معلوم است که این واقعه را حضرت عیسی ابداً نگفته است و همانطور که مریم مجدلیه گفت، جسد را برده اند (یوحنا 20/ 13).

لذا دو جعل در باب 16 متی وارد شده است:
اولاً عصبانیت حضرت عیسی، به خاطر نهی پطرس از رفتن به اورشلیم و تصلیب و رستاخیز نبوده. بلکه به خاطر همان سخن ناصواب او در ماشیح خواندن عیسی بوده است. چیزی که حضرت عیسی اصلاً ادعا نکرده بود. حتی در همان باب 16 از متی نیز حضرت عیسی می گوید که این کشف تو است و تو این را از کسی یاد نگرفته ای. پس حضرت عیسی ابداً چنین ادعایی نکرده بود.

ثانیاً عیسی(ع) شاگردانش را نهی می کند که چنین سخنی بر زبان نرانید. اما جملۀ او، به گونه ای تحریف شده است که گوئیا نهی آن حضرت به سبب فاش کردن موضوع است و نه اصل موضوع:

🔸آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که [به هیچکس] نگویند که او ماشیح است.

همانطور که می بینید، با حذف کلمۀ «به هیچکس»، می توان فهمید که عیسی(ع) شاگردانش را ممنوع کرده است که ادعای ماشیح بودن را تکرار نکنند. به نظر می رسد که با این مثال، روشن شد که یهودیان و مسیحیان چطور کلام را از جای خودش تغییر می دهند.

🔸 متی 16/ 13 تا 28

و هنگامی که عیسی به نواحی قیصریّه فیلِپس آمد، از شاگردان خود پرسیده، گفت، مردم مرا که پسر انسانم چه شخص می‌گویند؟
گفتند، بعضی یحیی تعمید‌دهنده و بعضی الیاس و بعضی اِرمیا یا یکی از انبیا.
ایشان را گفت، شما مرا که می‌دانید؟
شمعون پطرس در جواب گفت که، تویی مسیح، پسر خدای زنده!
عیسی در جواب وی گفت، خوشا بحال تو ای شمعون بن یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو کشف نکرده، بلکه پدر من که در آسمان است.
و من نیز تو را می‌گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می‌کنم و ابواب جهنّم بر آن استیلا نخواهد یافت.
و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می‌سپارم؛ و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود.
آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که [به هیچکس] نگویند که او مسیح است.
و از آن زمان عیسی به شاگردان خود خبردادن آغاز کرد که رفتن او به اورشلیم و زحمتِ بسیار کشیدن از مشایخ و رؤسای کَهَنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروری است.
و پطرس او را گرفته، شروع کرد به منع نمودن و گفت، حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد!
اما او برگشته، پطرس را گفت، دور شو از من ای شیطان زیرا که باعث لغزش من می‌باشی، زیرا نه امور الهی را، بلکه امور انسانی را تفکّر می‌کنی!
آنگاه عیسی به شاگردان خود گفت، اگر کسی خواهد متابعت من کند، باید خود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید.
زیرا هر کس بخواهد جان خود را برهاند، آن را هلاک سازد؛ اما هر که جان خود را بخاطر من هلاک کند، آن را دریابد.
زیرا شخص را چه سود دارد که تمام دنیا را ببرد و جان خود را ببازد؟ یا اینکه آدمی چه چیز را فدای جان خود خواهد ساخت؟
زیرا که پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خویش به اتّفاق ملائکه خود و در آن وقت هر کسی را موافق اعمالش جزا خواهد داد.
هرآینه به شما می‌گویم که بعضی در اینجا حاضرند که تا پسر انسان را نبینند که در ملکوت خود می‌آید، ذائقه موت را نخواهند چشید.

🔹 نتیجه آنکه
کاتبان غیر امین، در وسط مکالمۀ عیسی و پطرس، دو موضوع را افزوده اند. اولاً تشویق بی جهت پطرس (که در مرقس 8/ 30 و 31 دیده نمی شود)، و ثانیاً خبر دادن به تصلیب و رستاخیز (که با لوقا 24 ـ یوحنا 20 و غافلگیر شدن حواریان از رستاخیز ادعایی عیسی، در تضاد است).

با حذف این دو مورد، می توان دانست که حضرت عیسی از اینکه شاگردانش او را ماشیح می پندارند، اکیداً ناراحت شده و حواریان خود را نهی کرده که چنین گمانی نداشته باشند و حتی برای تنبیه آنها، خواسته است که پطرس را از میان حواریان براند.

🔶 بنابراین، ماشیح بودن عیسی، در مکالمۀ آن حضرت با پطرس که در متی 16 آمده اثبات نمی شود و جعل کاتبان خائن در این خصوص واضح است.

پایان قسمت سوم از بحث
آیا عیسی(ع)، ماشیح بود؟
.