برخی مریم را خدا می دانند
بسمه تعالی
در یکی از وبلاگهای مسیحی ها به این مطلب که در ایه پایین هست انتقاد شده که ما عزیز را ابن الله نمی دانیم . چرا قران این را بیان کرده است:
در جواب ایشان عرض کنیم که اگر چه تغیر پذیری مسیحیت ونوشته های انان خیلی چیزها مبهم می کند. ولی خوشبختانه مسلمانان در اثار آنها را از یاد نبرده و ضبط وحفظ می کند .گویا مسیحیان در مجمع دوم مریم را هم اقنوم اعلام کردند و تا تشکیل پروتستانت به آن ادامه دادند .و حتی بعد از مجمع دوم باز گروهایی هنوز به ان معتقدند . در مقاله ذیل به این مطالب اشاره شده است . هم اکنون نیز فرقه ای بنام Ave-maria وجود دارد که مریم را خدا می دانند و دوستان مطع بنده در اروپا این را گفتند ودر کتابها هم ان را نوشته که بعداً دسترسی پیدا شد انشالله می نویسم :
در گفتوگوی نگارنده(صاحب وبلاگ دیگرنه یارعلی ) با آقای «مقصودی» رئیس کلیسای شرق آشوریان و رئیسانجمن آشوریان ایران و نماینده آشوریان در مجلس شورای اسلامی، عقیدهودیدگاههای فعلی این تندروترین فرقه مسیحیتبررسی شد. که متن مصاحبه درزیر آورده میشود.
- سخنان رئیس انجمن آشوریان ایران
مصاحبه گر :- آیا شما حضرت مریم را خدا میدانید واو را میپرستید؟
جواب -. اما حضرت مریم فقط جنبه انسانی دارد وایشان را نمیپرستیم. البته برخی کاتولیکها تقریبا جنبه خداییهم به مریم میدهند.
- آیا شما حضرت عیسی(ع) را خدا میدانید؟
- خیر، اگر او را هم خدا بدانیم، چگونه میتوانیم موحد باشیم؟ بله، بین ما و شمافرقی هست: شما حضرت عیسی(ع) را فقط انسان میدانید، اما ما میگوییم ایشاندارای جنبه انسانی و جنبه الهی است: جنبه انسانی به خاطر اینکه از یک زن متولدشده است، و جنبه الهی به خاطر اینکه پدر نداشته و قدرت خدا روح او را آفریدهاست. ایشان یک انسان عادی نیست
البته در عهدین حتی موسی ع را خدای هارون می دانند(سفر خروج:فصل 4: 17) و تو او را به جای خدا خواهی بود . گر چه بتوان این عبارت را تصحیح نمو د اما این توجیه برای همه موارد دیگر که بوی شرک می دهد می توان دهد به کار برد.
در مقاله پایین که بخشی از ان را می اورم و از یک وبلاگی که اسمش فراموش کرده ام نقل می کنم ایشان در این باره جنین نوشته اند ......
ل ) و رشید رضا که مینویسد:
کلیساهای شرقی و غربی بعد از قسطنطین، جملگی به عبادت حضرت مریم(ع)اشتغال داشتند، اما با ظهور پروتستانها این عبادت تعطیل شد... . در گذشتهعدهای از نصارا به عبادت مریم(ع) اعتراف میکردند، اما امروز کسی را نمییابیمکه واژه خدا را برای حضرت مریم به کار برد، بلکه او را مادر خدا مینامند. (127)
این در حالی است که عقیده «تثلیث» از اعتقادات برخی فرقهها از قبیل«نسطوریه» و «ملکائیه» و «مرقوسیه» شمرده شده است.
مفسرانی که مسئله تثلیث را خاص برخی فرقهها دانستهاند، عبارتاند از:
الف ) بیضاوی; (128)
ب ) بغوی. (129)
و برخی از مفسران، مانند شیخ طوسی، (130) طبرسی، (131) آلوسی (132) و شهرستانی (133) ،(صاحب ملل ونحل) عقیده به الوهیت مریم(ع) وعبادت وی را مربوط به بعضیفرقهها، مانند «مریمیه» دانستهاند.
3 - عقیده به تثلیث، الوهیت عیسی(ع) وپرستش وی و مریم(ع) مورد قبول همهمسیحیان معاصر پیامبر اکرم(ص) بوده است و پارهای از این عقاید هنوز هم در میانآنان رایج است.
هر یک از مفسرانی که این نظریه را ارائه دادهاند، یک یا چند جلوه از اشکالچهارگانه الوهیت عیسی(ع) را بین همه مسیحیان آن زمان مشترک دانستهاند،وشاید هیچ مفسری نباشد که تمام جلوه های چهارگانه الوهیت عیسی(ع) را عقیدهعمومی و مورد قبول همه آن فرقهها بشمارد. مفسرانی که این نظریه را دادهاند،عبارتاند از:
الف ) قرطبی در ذیل آیه تثلیث;
ب ) ابن جریر، طبق نقل ابن کثیر; (134)
ج ) فخر رازی در ذیل آیه «اتخذونی وامی الهین»; (135)
د ) نویسندگان تفسیر نمونه; (136)
ه ) رشید رضا. (137)
الف) آیه بنوت
و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله ذلک قولهمبافواههم یضاهؤن قول الذین کفروا من قبل قاتلهم الله انی یؤفکون (20) ;ویهودیان گفتند عزیر پسر خداست، و مسیحیان گفتند مسیح پسر خداست. اینسخنی است که با زبان خود میگویند و همانند گفتار کافران پیشین است.خداوند مرگشان دهد چگونه دروغ میگویند؟!
در آیه دیگر می فرماید:
وقالوا اتخذالرحمن ولداسبحانه (21) ;وگویندخدا فرزندی گرفتهاست،منزهاستخدا.
جمعی از فقها چون صاحب جواهر (22) و صاحب حدائق (23) به موجب آیه فوق برمشرک بودن یهود و نصارا استدلال کردهاند; زیرا برای خدای متعال پسر قرار دادنو او را پدر شمردن ، شرک است، به خصوص که قرآن کریم در آیه بعد آنها رامشرک می شمارد.
از سوی بسیاری از فقیهان و مفسران، به این استدلال پاسخهایی داده شده است:
پاسخ اول
اعتقاد به بنوت عزیر، مختص برخی از فرقههای یهود بوده که در زمان حیاترسول گرامی اسلام (ص) میزیستهاند، اما آنان به تدریج منقرض شدند و اکنونیهودیان چنین عقیدهای نداشته و محکوم به شرک نیستند.
شان نزول این آیه را در باره فرقهای از یهودیان - و نه همه آنان - طبرسی، (24) علامه طباطبایی (25) و فخر رازی (26) از ابن عباس چنین نقل کردهاند:
اتی جماعة من الیهود الی رسول الله (ص)، و هم سلام بن مشکم والنعمان بناوفی ومالک بن الصیف، وقالوا: کیف نتبعک و قد ترکت قبلتنا ولاتزعم ان عزیراابن الله؟ فنزلت هذه الایة ...; گروهی از یهودیان، از جمله سلام بن مشکم ونعمان بن اوفی ومالک بن صیف خدمتحضرت رسول (ص) رسیدند و گفتند :چگونه ما از تو پیروی کنیم و حال اینکه قبله ما را ترک کردی و عزیر را پسر خدانمیدانی؟ سپس این آیه نازل شد.
گروهی از فقها و مفسران، مانند آیة الله حکیم (27) و دیگران همین تحلیل راپسندیده و بر همین باورند.
طبرسی در تایید این نظریه مینویسد:
این عقیده گروهی از پیشینیان یهود بوده که منقرض شدهاند و یهودیان امروزچنین اعتقادی ندارند. (28)
امام خمینی(ره) مینویسد:
به هر حال امکان ندارد که ما با استدلال به این آیه، مشرک بودن همه طایفههایآنان را اثبات کنیم، خصوصا برای یهودیان قابل اثبات نیست ... . چنان که گفتهشده است معتقدان به این عقیده طایفهای از یهود بوده که منقرض شدهاند. (29)
زمخشری میگوید:
این عقیده ،سخن گروهی از یهودیان مدینه بوده است. (30)
شهرستانی:
فقط فرقه صدوقیه که در سرزمین یمن سکونت داشتند، از بین سایر یهودیانچنین اعتقادی داشتند. (31)
طبری گرچه معتقد است که این تفکر در بین یهودیان رواج داشته است، اما خودتصریح میکند که این عقیده در گذشته رایجبوده است. (32)
فخر رازی در جمع این اقوال مینویسد:
سه نظریه دراین باره وجود دارد:
1 - عبید بن عمیر گفته است : این عقیده یک نفر از یهودیان به نام «فخاص بنعازوراء» بوده است.
2 - ابن عباس گفته است: گروهی به این عقیده معتقد بودند. آن گاه وی سه نفر ازآنان را نام میبرد.
3 - شاید این عقیده در بین یهودیان آن زمان رواج داشته، ولی به تدریج از رواجافتاده است. (33)
اکنون که روشن شد همه مفسران، عموم یهودیان را معتقد به بنوت عزیرنمیدانستند، باید دید که چرا خداوند آن را به همه یهودیان نسبت داده است.دانشمندان اسلامی پاسخهایی در این زمینه بیان کردهاند، ازجمله:
الف) همه یهودیان مدینه دارای این عقیده بودهاند، گر چه منقرض شدهاند.
ب ) شیخ طوسی (34) و علامه طباطبایی (35) میگویند: گرچه فقط بعضی ازیهودیان مدینه این عقیده را داشتهاند، اما چون بقیه یهودیان راضی به این سخنبوده و در برابر جواب پیامبر اکرم (ص) و نزول این آیه شریفه ساکتشدند، میتواناین اعتقاد را به آنان نیز نسبت داد.
ج ) فخر رازی میگوید: گر چه معتقدان به این عقیده بعضی از یهودیان مدینهبودند، اما در قواعد و عادت عربها گاهی اسم گروه را برای یک نفر بهکار میبرند،مانند آنکه به کسی که اسبی را سوار شده است، میگویند «فلانی سوار اسبها هممیشود.» و برای کسی که با پادشاهی همنشینی میکند، میگویند «فلانی باپادشاهان همنشینی میکند» (36) .
ممکن استیهودیان و مسیحیان چنین نسبت فرزندی را که «بنوت تشریفیه»نامیده میشود، برای عزیر و عیسی(ع) قائل باشند. در این صورت اعتقادی حق،و مبرا از شرک خواهد بود.
باتوجه به اینکه بسیاری از آیات وفقرات انجیل که واژه «پسر خدا»رامطرح کرده، به همین معناست، میتوان حدس زد که مقصود یهودیان و مسیحیاناز نسبت فرزندی عزیر و مسیح (ع) برای خدا، غیر از این نیست. برای تقویت واثبات این حدس شواهدی وجود دارد، از جمله:
1 - قرآن کریم ادعای فرزندی همه یهودیان و نصارا را برای خدا و محبوببودنشان را نزد او از زبان آنان نقل میکند و سپس این ادعا را در برابر این پرسشقرار میدهد که اگر این اندازه عزیز و محبوب خدا هستید، چرا خداوند شما را دربرابر گناهانتان عذاب میکند:
و قالت الیهود والنصاری نحن ابناء الله و احباؤه. قل فلم یعذبکم بذنوبکم،بل انتم بشر ممن خلق. یغفر لمن یشاء ویعذب من یشاء ولله ملک السمواتوالارض و مابینهما و الیه المصیر (51) ; یهود و نصارا گفتند: ما پسران خدا و دوستاناو هستیم. بگو پس چرا خداوند شما را به سبب گناهانتان عذاب میکند؟ بلکهشما بشری عادی از مجموعه آفریدههای او هستید. خداوند هر که را بخواهدمیبخشد و هرکه را بخواهد عذاب میکند. و سلطنت آسمانها و زمین و آنچهکه در میان این دو است، ویژه خداست و بازگشت (همه) به سوی او است.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه میفرماید:
بدون شک آنان ادعای فرزندی واقعی خویش را برای خدا نداشتند، چنان کهبیش تر مسیحیان برای مسیح(ع) داشتهاند; زیرا نه یهود و نه نصارا هیچ کدامچنین ادعایی نمیکنند، بلکه عنوان فرزند خدایی را به جهت تشریف و تکریمخویش مجازا به کار میبرند. چنان که در کتابهای مقدسشان بارها این عنوان(فرزند خدا) برای شخصیتهایی، چون:
آدم (انجیل لوقا، 3 - 38 );
یعقوب (سفر خروج، 4 - 22 );
داود (مزامیرداود، 2 - 7 );
و اقرام (نبوت ارمیا، 9-31) به کار رفته است.
به هر حال، مقصود آنها در این موارد از پسر بودن برای خدا آن است که آنان درنزد خدا منزلت و مقامی و جایگاهی هم چون پسر نسبتبه پدر دارند. بنابراین،این گونه فرزندی به معنای نزدیک بودن و خودی بودن است، لذا عطف کلمه«احباؤه» بر «ابناؤه» در این آیه شریفه عطف تفسیریخواهدبود. (52)
2 - آیات و قسمتهای متعددی از انجیل و تورات، این مقام (فرزندی خدا) رابرای همه صالحان و نیکوکاران، بلکه برای همه مردها و نیز همه بندگان خدا مطرحکرده است، و روشن است که منظور از این گونه «فرزندی خدا» برای همگان، جز بهمعنای «محبوبیت» نمیتواند باشد:
چنانکه پدر بر فرزندان خود رئوف است، هم چنان خدا بر ترسندگان خود رافتمینماید. (53)
ملاحظه کنید چه نوع محبت پدر به ما داده است، تا فرزندان خدا خوانده شویم ،و چنین هستیم و از این جهت دنیا ما را نمی شناسد; زیرا که او را نشناخت. ایحبیبان، الان فرزندان خدا هستیم، و هنوز ظاهر نشده است آنچه خواهیم بود ....هرکه از خدا مولود شده است، گناه نمیکند; زیرا تخم او در وی میماند و اونمیتواند گناهکار بوده باشد; زیرا که از خدا تولد یافته است . فرزندان خدا وفرزندان ابلیس از این ظاهر میگردند. (54)
... میبایست عیسی در راه آن طایفه بمیرد، و نه در راه آن طایفه تنها، بلکه تافرزندان خدا را که متفرقاند در یکی جمع کند. (55)
عیسی بدو [مریم مجدلیه] گفت: ای مریم، اوبرگشته. گفت: ربوبی; یعنی ایمعلم. عیسی بدو گفت: مرا لمس مکن; زیرا که هنوز نزد پدر خود بالا نرفتهامولکن نزد برادران من رفته، به ایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدایخود و خدای شما میروم. (56)
بلکه دشمنان خود را محبت کنید و احسان نمایید و بدون امید عوض، قرضدهید;
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد