تثلیث 5
بسمه تعالی
تثلیث 5-
در پست قبلی ملکانیه یکی از فرق مسیحیت صفات خدا را زاید بر ذات می دانستند
ملکانیه می گویند کلمه = علم خدا به صورت مسیح وجسم لباس خاکی پوشید = اقنوم علم
طبیعتاً انان باید بپذیرند که صفت خدا متجسد شده نه خود خدا و منظور انان از روح القدس صفت حیات خداوند است و جوهر کلی غیر از سه اقنوم می دانند( ملل و نحل شهرستانی ).
تعریف جوهر وانواع آن
در اینجا به تعریفاتی از جوهر و عرض میپردازیم :جوهر ازنظر مشائئین 5 و ازنظر اشراقیین تاست
انواع جواهر:
=1- جوهر عقلانی که مجرد تام است و دارای ابعاد زمانی و مکانی
نیست و تعلقی به جسم مادی و جسمانی ندارد ( شاید این را بتوان به
خلقت اولیه انوار نبی اسلام و روحامامها تطبیق داد و دراین مورد روایاتی
وجوددارد. اول ما خلق الله العقل = اول چیزی که خدا خلق کرد عقل بود)
2-جوهر نفسانی که ذاتا مجرد است ولی تعلق به بدن مادی می گیرد مانند صورتهای در عالم خواب
3- جوهر جسمانی = جسم دارای ابعاد ثلاثه ..
4- ماده یا هیولی 5- صورت که حیثیت فعلی هر چیز جسمانی است
توجه این 5 تقسیم نظریه مشائین است ولی شیخ اشراق پنجمین را به عنوان مستقل قبول ندارد و آن را همان جوهر جسمانی میداند
هم چنین شیخ اشراق به جای ماده هیولی به اشباح مجرده قائل است و یا صور معلقه که بعدها معروف به جوهر مثالی و برزخی شد.
بارکلی جوهرجسما نی را هم رد کرده است و هیوم جوهرنفسانی را
مرد شک قرار داده است وگفته ما فقط عرض پدیده ها نفسا نی را می توانیم اثبات کنیم
در جواب او گفته اند جوهر چیزی است وجود لا فی موضوع و عرض وجود
فی موضوع گفته اند . ما با عقل خود می فهمیم که موجود خارجی یا
صفت و حالتی برای موجود دیگر است مثل رنگ برای اجسام = عرض و
یا اینکه نیازمند به موضوع و موصوف خارجی نیست
در این صورت آن را جوهر می نامیم . ادراکات حسی اگر نیازمند به
موضوع باشند عرض و اگر بی نیازبه موضوع باشند جوهر می شوند. در
هرحال عقل چاره ای جز پذیرش وجودجوهر جسمانی ندارد.
( برای توضیحات این مطالب به کتاب امزش فلسفه اثر استاد مصباح یزدی ج2- صص165-169) مراجعه کنید
فلاسفه جوهر عقلانی را موجود ی دانند که کامل ترین و بسیط ترین
موجود امکانی است شیخ اشراق جوهر جوهر عقلانی را فاقد صفات و
حدود جسمانی می داند و نه مانند جوهر جسمانی قابل تقسیم مکان داری می داند .
جوهر عقلانی واسطه بین مرتبه بی نهایت وجود و مراتب نازله است .
براین اساس می توان وجود عقول عرضیه را نیز اثبات کرد .که هیچ کدام
علیت برای دیگری نداشته باشد و اما هر کدام علت برای یک موجود از
نوع نازل تر باشد و فقط کمالات همان نوع را را به صورتکاملتر دارا باشد.
چند نکته : جوهر مثالی از نظر مرتبه وجود بعد از جوهر عقلانی و قبل ازجوهر جسمانی است . و غیر ازمثل افلاطونی است .
در مثال های دینی جوهر مثالی بر اشباح و صورت هایی که در خواب دیده می شود قابل انطباق است
حال باید دید مسیحیان ملکانیه که جوهر کلی فراتر از سه اقنوم قبول دارند منظورشان چیست ؟
آیا منظور از عقل ا ول فقط یکی است وعقول عرضی متعدد ؟
ایا کلمه همان عقل اول است و یا از عقول عرضی ؟
اولین موجود مقدس کی بوده عقل ؟
ایا عقل اول مخلوق و حادث است و یا ازلی است ؟
هر عقلی عاقلی می خواهذد عاقا اول کیست ؟
آیا مسیحیان بین کلمه و متکلم مخلوط نکرده اند؟
اگر عقل اول همان علم خدا باشد که صفت خدا باشد آیا ما خدا را محدود نکرده ایم و باعث ممکن الوجودی او نشده ایم
اگر صفات خدا را زائدبر ذات بدانیم ایا در این صورت این عقل اول از خدا جدا شده پس خدا
کجا مانده چون صفت از موصوف جدا نمی شود . واگر صفت را زائد بر ذات ندانیم در این
صورت خدا قبل از تجسد به موجودی مثالی که محدود هم هست تبدیل شده است مگر موجود ازلی به موجود غیر ازلی تبدیل می شود؟
بیاید با کمک هم در این مبحث نظر دهیم انشالله. در پست های بعدی انشالله .
ادامه دارد
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد