عروسی ارامنه در روستا
عروسی ارامنه در روستا
در ادامه این نشست گروه زنان، دکتر امیلیا نرسسیانس از دیدگاه انسانشناسانه، به بررسی شرایط و آیین و رسوم عروسی نزد ارامنه روستایی در سالهای گذشته پرداخت. او بحث خود را با زمان مراسم عروسی در میان روستائیان ارمنی آغاز کرد و در این باره گفت: در خانواده گسترده روستایی، ازدواجها از اوایل پاییز آغاز میشوند؛ چرا که این فصل، فصلی است که کشاورزی پایان یافته و محصول برداشته شده است. از سوی دیگر، از آنجا که مسیحیان چهل روز قبل از عید نوروز را زمان پرهیز بزرگ میدانند که در آن، عملاً خوردن غذای گوشتی، امکانپذیر نیست؛ از یک روز بعد از جشن روز هیجدهم فوریه که شبیه جشن چهارشنبه سوری است، تا پاییز سال بعد عروسیای صورت نمیگیرد.
وی ادامه داد: عروسیهای ارامنه در روستاها، حدود هفت روز به طول میانجامیده و تلاش میشده بخش اصلی عروسی در روزهای جمعه، شنبه و یکشنبه برگزار شوند. از سوی دیگر، چون این مجلس در خانه داماد صورت میگرفته، اگر در همسایگی آنها یا از بستگانشان کسی عزادار بود، پدر داماد خود را موظف میدانست به همراه یک کله قند و یک بطری شراب، به منزل آنها رفته و از ایشان برای برگزاری مراسم ازدواج پسرش اجازه بگیرد تا بتواند در مجلس اجرای موسیقی داشته باشد که معمولاً از طریق دهل و سرنا بوده است. علاوه بر این، در رسوم آن زمان، اگر عروسی در روز آفتابی صورت میگرفت، آن را به فال نیک میدانستند اما باریدن باران در روز عروسی را بدشگون تلقی کرده و به اصطلاح میگفتند "عروس تابهها را لیس زده"؛ به این معنا که، آنطور که باید و شاید، در خانه پدری، به او خوش نگذشته است.
نرسسیانس در بخش دیگری از سخنان خود، به مراسم و آیینهای مختلفی که در طول این هفت روز برگزار میشده پرداخت و در این باره گفت: دوخت لباس عروس چند روز پیش از برگزاری مجلس عروسی، صورت میگرفت و یک روز قبل از عروسی آماده میشد. در این جریان، خانواده داماد متولی بودند و مدیریت این مراسم کاملاً زنانه، بر عهده مادر داماد بود. برای این منظور، زنها صبح روز مورد نظر جمع میشدند و بعد از یکی دو ساعتی که دور هم بودند، دو خانم به خانه عروس میرفتند تا اندازههای او را بگیرند و در خانه داماد، لباس عروسی را آماده کنند. معمولاً در این مراسم، رسم بر این بود که هدیهای برای عروس تهیه شود تا او اجازه دهد اندازههایش را بگیرند. در مرحله بعدی، پارچه سفیدی را روی زمین میانداختند. مادر داماد از زنهای مهمان میخواست که بیایند و هر کدام به گوشهای از پارچه قیچی بزنند و نهایتاً وقتی نوبت به خیاط میرسید، او قیچی را روی پارچه میگذاشت و میگفت "این قیچی من توان بریدن پارچه را ندارد" و بدین ترتیب، طلب هدیه میکرد. سپس پارچه را میبرید و تکههای مختلف را به دست زنان حاضر در مجلس میداد تا هر کس، گوشهای از آن را بدوزد.
وی سپس با اشاره به حضور پدر خوانده در میان ارامنه و نقش بسیار مهم او در خانواده، گفت: در عروسیهای قدیمی، حتما از طرف خانواده داماد، از پدر خوانده دعوت به عمل میآمد. او نیز علاوه بر آماده کردن سور و سات پذیرایی، هدیههایی برای عروس تهیه میکرد که معمولاً یک سفره سوزندوزی شده، یک جفت کفش و یک تکه زیور آلات را شامل میشد.
نرسسیانس افزود: روز قبل از عروسی، مراسم پخت نان برگزار میشد که وظیفه آن هم به عهده زنان بود. در این مراسم، معمولاً زن نانوایی میآمد، و با گرفتن الکی در دست، از صاحبخانه و مهمانان درخواست پول میکرد تا نانی پربرکت برای عروسی بپزد. علاوه بر این، اولین جام آب حتماً باید توسط سالمندترین فرد خانواده در آرد ریخته میشد تا آن را تبدیل به خمیر کند. در ادامه، بعد از پختن نانها به مهمانان ناهار مختصری داده میشد و سپس گاتاها را میپختند. در این مراسم، مادر داماد از خویشاوندان خود و به خصوص زنان سالمند میخواست که به خانه او آمده و گاتاها را بپزند. در پایان نیز از مهمانان با چای و گاتا پذیرایی میشد. در خاتمه مراسم، مادر داماد در یک سینی، کوزهای شراب و تکههایی نان با تعداد فرد میگذاشت و آن را به خانه عروس میفرستاد. خانواده عروس نیز در همان سینی، نانهایی را به تعداد زوج و معمولاً شش عدد، در کنار هدیههایی برای داماد و مادر او، به همراه آواز و موسیقی به خانه داماد میفرستاد.
وی خاطرنشان کرد: علاوه بر این، در این روزها، "مراسم گاوپزان" نیز به صورت مردانه برگزار میشد. در این مراسم که معمولا بعد از نانپزی صورت میگرفت، خویشاوندان داماد گوسالهای را میآوردند، پاهای او را میبستند، رو به مشرق روی زمین میخواباندند و قصاب با کشیدن یک صلیب در هوا، مبادرت به ذبح آن میکرد. در رسم دیگری در همین ارتباط، پدر خوانده یک چاقو و مادر داماد یا همسر پدر خوانده، قفلی را آغشته به خون این حیوان میکردند و قفل را در جیب و چاقو را در غلاف خود میگذاشتند که این کار برای دور کردن چشم شور و ارواح خبیثه از مراسم عروسی صورت میگرفت. در تقسیم گوشت نیز شقهای از گوشت گاو یا گوساله را به خانه عروس میفرستادند و شقه دیگری را برای خانه داماد نگه میداشتند.
این مردمشناس در بخش دیگری از سخنان خود، به آیینهای مربوط به دعوت برای مراسم عروسی نزد ارامنه پرداخت و در این باره گفت: در این جریان، معمولاً زنان خانواده داماد به در خانه خویشاوندان میرفتند و آنها را برای جشن عروسی دعوت میکردند و برای اینکه تعداد مدعوین را بدانند، به هر خانواده یک قاشق یا یک گاتا میدادند. در عین حال، ممکن بود دعوت به صورت جمعی هم صورت گیرد؛ به این ترتیب که نقارهچیها با ساز و دهل از بالای پشت بام همه اهالی روستا را به مجلس عروسی دعوت میکردند. علاوه بر این داماد نیز دوستان صمیمی و مجرد خود "عزبها" (در زبان ارمنی نیز همین معنی را می دهد) را دعوت میکرد و از میان آنها، یک "عزبباشی" انتخاب میشد که مدیریت کارهای داماد در عروسی را به عهده میگرفت. اینکه چه کسانی در گروه عزبها جای میگرفتند، به این ترتیب مشخص میشد که پیراهنهای دوستان داماد را جمعآوری میکردند؛ آنها را میشستند و روی بند پهن میکردند و بدین ترتیب، از روی پیراهنها مشخص میشد که چه کسانی در گروه عزبهای عروسی جای گرفتهاند.
وی ادامه داد: مراسم دیگری که در روستاهای ارامنه وجود داشت مراسم "حنابندان" بود. در این مراسم، مقداری حنا به همراه بقچهای که در آن، هدایایی شامل کفش و لباس و زیور آلات گذاشته شده بود، را با رقص و آواز از خانه داماد به خانه عروس میبردند و عروس حنا را در کف دست خود نگه میداشت تا رنگ بگیرد. این حنا در واقع، نمادی از تندرستی و قوت زن بود که به مهمانان نیز داده میشد. مهمانانی که حنا را آورده بودند، با عسل و بادام پذیرایی میشدند و دختران حاضر در مجلس عروسی، به رسم احترام به مهمانان، "تامزارا" (نوعی موسیقی ارمنی) مینواختند و با این آهنگ، مردان با یکدیگر به صورت حلقهوار میرقصیدند و دختران هم روبروی یکدیگر ایستاده و به رقص و پایکوبی میپرداختند.
نرسسیانس افزود: مراسم "لباس پوشان داماد" مراسمی بعد از حنابندان بود که در آن، لباس داماد ابتدا توسط کشیش تبرک پیدا میکرد. سپس داماد با کمک مردان جوان عزب اصلاح میشد و لباس دامادی را به تن میکرد. این مراسم نیز با شادی و متلکهای خاص خود همراه بود. داماد در پایان تاج خود که معمولاً کلاهی پوشیده شده با ابریشم مشکی بود و صلیبی به رنگهای سبز و قرمز و سفید، فرو رفته در آن بود، را به سر میگذاشت. بعد از آماده شدن داماد، معمولاً وی را در بالاترین قسمت خانه مینشاندند تا همه بتوانند او را ببینند و سپس، زنان و به خصوص زنان خانواده عروس پیشانی و گونه داماد را میبوسیدند و داماد نیز متقابلاً موظف بود دست راست پدر خوانده و پدر عروس را ببوسد. سپس داماد، پدر خوانده و عزبها برای آوردن عروس به خانه او میرفتند. در این زمان، هر کوچهای که منتهی به خانه عروس میشد، توسط برادران و خویشاوندان عروس بسته میشد و آنها برای باز کردن راه، طلب کادو میکردند. گاهی نیز از طرف خانواده عروس جوانی برومند و قوی را میآوردند تا با جوانی از خویشاوندان داماد کشتی بگیرد که این ماجرا معمولاً با شکست نماینده داماد خاتمه میپذیرفت. از سوی دیگر، پدر و مادر و خویشاوندان داماد نیز به خانه عروس میرفتند. خانواده عروس داماد را میبوسیدند و با قطعهای قند یا یک عدد سیب از او پذیرایی میکردند تا دهانش شیرین شود. لباس عروس که تبرک پیدا کرده و آماده بود، توسط یک زن رقصکنان وارد خانه میشد. خانواده عروس نیز در حیاط خانه، از مهمانان استقبال میکردند و خنچه را میگرفتند و باز رقصهای حلقهوار و موسیقی تامزارا تکرار میشد. بعد از آن، مردان در اتاقی بزرگتر و زنان در "اجاقخانا" (به معنی جایی که اجاق دارد و اکثر اوقات خانواده در آنجا دور هم جمع میشدند) گرد هم میآمدند. بساط سرگرمی مردان در اتاق را خانواده عروس مهیا میکرد که به واسطه آن، چیستانها و مثلها گفته میشد و معماهای سختی طرح میشد تا جوانهای خانواده داماد به آنها پاسخ گویند و پیروز از این بازیها بیرون آیند. پس از مدتی، برادر عروس وارد اتاق زنانه شده و خواهران داماد را میبوسید که به این مراسم "بوسه خویشاوندی" میگفتند. لباس عروس و حلقه نامزدی را که در یک لیوان شراب انداخته شده بود، برای عروس میبردند و دو دختر جوان او را آماده میکردند. سپس از پدر خوانده و برادر عروس دعوت به عمل میآمد تا بیایند و برادر عروس کمر عروسی را ببندد. در واقع، ارامنه هم مانند دیگران میخواستند که فرزند اولشان پسر باشد. بنابراین برادر عروس با بستن کمربند میگفت "هفت تا مثل من و یکی مثل تو" که در اینجا هم عدد هفت جنبه نمادین داشت. به همین دلیل، همسر پدر خوانده نیز تاج عروس را با هفت سنجاق روی سر او وصل میکرد که کارکرد نمادین این هفت سنجاق دور نگاه داشتن عروس از چشم شور و بلا بود. همسر پدر خوانده شیرینی و نقل بر سر عروس میپاشید و بعد از این مراسم، همه با آهنگ غمانگیزی به دلیل رفتن عروس از خانه پدری خود، شروع به گریه میکردند. سپس دو تازه عروس از خانواده او، با نوای دهل و سرنا میآمدند و شروع به رقص میکردند. این بار در دست یکی از آنها شیشه گلاب بود که در واقع نمادی از باروری نزد ارامنه است. گلاب را به سر و صورت داماد میپاشیدند. یکی از دختران شمایل سبزی میآورد و آن را به داماد میداد و شمایل قرمز رنگ توسط مادر زن بسته میشد. نهایتاً کشیش و برادر عروس دستان عروس و داماد را میگرفتند و وقتی عروس و داماد مقابل هم قرار میگرفتند، کشیش خطبه عقدی برای آنها میخواند؛ هر چند که خطبه عقد رسمیتری در کلیسا خوانده میشد. در این روز، عزبها از خانه عروس چهار شیء شامل درپوش کوزه، ملاقه، قاشق و گاتا را میدزدیدند که هر یک از این اشیاء نمادی از یک ویژگی خوب بود؛ درپوش کوزه نمادی از کم حرف بودن و رازدار بودن زن، ملاقه نمادی از بخشندگی و خانهدار بودن زن، قاشق نمادی از قسمتی از خانه پدری که باید همراه دختر میبود و گاتا سمبل برکت و دوره زایندگی طولانی که به همراه عروس به خانه داماد برده میشدند.
دکتر نرسسیانس همچنین توضیح داد که در رسم دیگری نزد ارامنه، در کفشهای عروس گندم و جو و کشت بهاره میریختند، با این پندار که عروس پای خود را با برکت به خانه داماد بگذارد اما در این زمان، خانواده عروس با بقیه مهمانان راهی کلیسا نمیشدند و میماندند تا پشت سر عروس سبویی را بشکنند تا او دوباره به خانه پدر برنگردد و به عبارت دیگر، با ناراحتی و جدایی روبرو نشود.
وی گفت: در ادامه مراسم، عروس را سوار بر اسب تزئین شدهای میکردند و به کلیسا میبردند و در کلیسا، او را به همراه داماد، به سمت جایگاه ازدواج که جایی محراب مانند است، هدایت میکردند. کشیش سرهای آنها را به هم نزدیک کرده و با ریسمانی ابریشمی از رنگهای سبز و سرخ، میبست. در این هنگام پدر خوانده بر سر آنها صلیب را نگه میداشت و چاقوها و قفلهای بسته شده را بیرون میآوردند؛ چرا که دیگر چشمهای شور نمیتوانستند کارگر باشند. کشیش داماد را به گوشهای میبرد و به او توصیههایی در مورد نزدیکی با همسر میکرد. از جمله مهمترین این توصیهها این بود که عصر روز چهارشنبه، جمعه و شنبه، همچنین تمام چهل روز ترحیم و تمام دوران بارداری همسر و چهل روز بعد از زایمان، نزدیکی با زن ممنوع است و این موضوع از همان روز اول ازدواج به مرد گوشزد میشد.
نرسسیانس با تأکید بر اینکه با وجود برگزاری مراسم عقد در کلیسا، عروسی یک زوج در واقع از طریق افراد و اهالی اطراف آنها رسمیت یافته و دوام و ضمانت پیدا میکرد؛ ادامه داد: بعد از کلیسا، عروس را به خانه داماد میبردند. جلوی در خانه داماد، همه مهمانان چه پیر و چه جوان، وظیفه داشتند برقصند تا نشان دهند که از عضویت عروس در خانه جدید خوشحال هستند. به عروس هم خوراکی خاصی شامل کره و عسل میدادند که او از آن با انگشت در دهان خود میگذاشت و بعد صلیبی روی در میکشید تا در آن خانه همیشه خوشی و خوبی و سعادت حکمفرما باشد. سپس عزبها مقابل در خانه داد میزدند که "پدر شوهر از خانه بیرون بیا"، "مادر شوهر از خانه بیرون بیا". در این زمان که همه چیز با شوخی و خنده برگزار میشد، پدر شوهر مادر شوهر را کول میکرد و هر دو از خانه بیرون میآمدند. بعد مادر شوهر شروع به دویدن میکرد و پدر شوهر او را دنبال میکرد تا ببوسد. در این زمان مادر شوهر دستور نواختن موسیقی میداد و بدین ترتیب، شادی و رقص ادامه مییافت.
وی افزود: عروس موظف بود با پای راست خود وارد خانه داماد شود و معمولاً جلوی در نان لواشی روی دوش او میانداختند تا او با برکت به این خانه بیاید. در اینجا هم عروس و داماد ظرفی سفالی را میشکستند تا باز چشم شور را از خانه خود برانند. سپس به اجاقخانای محل زندگی خود میرفتند و هر دو لب تنور را میبوسیدند. نهایتاً عروس را جایی قایم میکردند و باز تا از مادر داماد کادویی نمیگرفتند، بیرون نمیآوردند. رسم دیگری که وجود داشت، این بود که در وقت شام، عروس شام نمیخورد و در آن روز خاص، برای او از خانه پدر غذا میآوردند. این بدان معنا بود که غذای خانه شوهر هنوز برای او حلال نبود. در شب عروسی، عروس و داماد بیدار میماندند؛ چون معتقد بودند در این شب، زیبایی عروس به داماد منتقل شده و خشونت چهره داماد به عروس انتقال مییابد. پس آنها برای جلوگیری از این مصیبت، بیدار میماندند و صبح هر دو آنها به استقبال خورشید میرفتند که به نظر میرسد این تقدس خورشید از دوره میترائیسم به ارامنه رسیده باشد. در مراسم "تاجبرداری" که روز بعد انجام میشد، از کشیش، پدر خوانده، عزبباشی و خویشاوندان نزدیک دعوت میشد که بیایند و کشیش تاج ابریشمی بر سر داماد را باز میکرد و بدین ترتیب عروس و داماد بعد از آن، به عنوان زن و شوهر در خانواده شناخته میشدند. البته پیش از شب زفاف، داماد به خانه عروس میرفت و از خانواده او کسب اجازه میکرد. رختخواب شب زفاف نیز ظاهراً توسط خواهر داماد که خود زنی ازدواج کرده بود، تهیه شده و در کنار آن، حتماً شراب، میوه و آب سرد گذاشته میشد و گاهی هم ملحفه پاکدامنی را نشان میدادند. البته اگر زنی باکره نبود، از یکی از خانمها میخواست که برای او خون کبوتر بیاورد تا او بتواند روی ملحفه ریخته و با سفید رویی زندگی کند.
دکتر امیلیا نرسسیانس در پایان روایت مردمشناسانه خود از مراسم عروسی ارامنه، توضیح داد: عروس بعد از شب زفاف اجازه نداشت که تا چهل روز دست به سیاه و سفید بزند ولی چهارشنبه هفته بعد، باید آب گرمی درست میکرد و در آن، پای همه اعضای خانواده را از بزرگ تا کوچک، میشست و میبوسید و در قبال این خدمت، در تشت برای او سکه میانداختند. در مراسم "سرشویان" نیز که یک هفته بعد از شب زفاف برگزار میشد، مادر عروس همراه با اعضای خانواده برای سرشویان دختر میآمد. آنها معمولاً همراه خود کله قندی میآوردند و بعد از شستن سر عروس مجلسی زنانه را با شربت و شیرینی برگزار میکردند. در عین حال، بعد از مراسم عروسی، عروس دو هفته اجازه بیرون رفتن از خانه را نداشت اما بعد از این زمان، دوستان او جمع میشدند و او را برای گردش و تفریح به بیرون از خانه میبردند. دو سه ماه بعد از عروسی هم مادر عروس از مادر شوهر اجازه میگرفت که برای چند روزی دختر خود را به خانهاش ببرد و این جریان هم باز با هدایا و شیرینی و خشکباری همراه بود. بعد از این چند روز، مادر شوهر به خانه عروس میرفت و او را همراه با هدایا و شیرینیها به خانه خود میآورد. در عین حال، عروسهای ارمنی، تا قبل از زایمان اول اجازه نداشتند که به تنهایی در خیابانها و میادین ده ظاهر شوند.
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد