مقایسه وحدت وجود ابن عربی با اکهارت
در عرفان انفسی ابن عربی خود را ندیدن و خدا را دیدن مطرح است. ابن عربی وحدت(فقط خدا هست و بس) را در کثرت (بودن هستی عالم)می خواهد
و می گوید اگر این وحدت که خدا بود و هیچ چیز با او نبود مطلوب است پس چرا
ایجاد صورت کرد و تجلی کرده و کثرت(سایر موجودات) پدیدار شد؟
پس نفی کثرت مطلوب نیست. و اگر عارفی بخواهد کثرت را نفی کند خدا را به جهل و کار عبث متهم کرده است
سخن ابن عربی این است که وحدت دیدن هنر نیست بلکه هنر آن است که درعالمکثرت باشی و و این عالم را ببیند و او را هم ببیند
ابن عربی می گوید حتی اگر ممکن شد به ذات برسم من می خواهم عبد باقی بمانم
چون خداوند جن و انس راتنها برای عبادت خلق کرده است.(اشاره به آیه ماخلقت الجن و الانس الّا لیعیبدونِ= نیافریدم جن و انس را مگر برای بندگیم سوره ذاریات ایه 56 البته خداوند بی نیاز از عبادت است این عبادت ما را به تکامل می رساند)
از نظر اکهارت مسیحی انسان کامل حضرت عیسی است که در نهایت خدا ست اما از نظر ابن عربی انسان کامل حضرت محمد( صلی الله علیه و اله و سلم) است که روزی چند بار (در تشهد نماز) شهادت به عبد بودن او می دهیم.
ابن عربی با شطحیات صوفیه به شدت مخالفت می کند و شطح را نوعی نقصان می داند
(این قسمت از نرم افزار نمایه از مجله تخصصی عرفان سال پنجم شماره 20 تابستان 88 با تلخیص برداشته ام.سخنرانی دکتر قاسم کاکایی)
حال سوال این است که چرا برخی عارف نمایان ترک عبادت می کنند و خلق خدا را از عبادت باز می دارند. و عبادت را با آداب بدعت آمیز ارائه می دهند و هیچ دلیلی بر ان ندارند و دلایل غیر معتبر زمینی مانند بخش نامه های صادر شده از جانب افراد غیر مسئول است
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد