ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 331

بيان اينكه آيات عتاب به روشنى متوجه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيست ونزول آن در مورد روى گرداندن آن حضرت از ام مكتوم از جهات مختلف مخدوش و مردود است
ليكن آيات سوره مورد بحث دلالت روشنى ندارد بر اينكه مراد از شخص مورد عتاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، بلكه صرفا خبرى مى دهد و انگشت روى صاحب خبر نمى گذارد، از اين بالاتر اينكه در اين آيات شواهدى هست كه دلالت دارد بر اينكه منظور، غير رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، چون همه مى دانيم كه صفت عبوس از صفات رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نبوده ، و آن جناب حتى با كفار عبوس نمى كرده ، تا چه رسد به مؤ منين رشد يافته ، از اين كه بگذريم اشكال سيد مرتضى رحمه اللّه عليه بر اين روايات وارد است ، كه مى گويد اصولا از اخلاق رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نبوده ، و در طول حيات شريفش سابقه نداشته كه دل اغنياء را به دست آورد و از فقراء روبگرداند.
و با اينكه خود خداى تعالى خلق آن جناب را عظيم شمرده ، و قبل از نزول سوره مورد بحث ، در سوره ((نون )) كه به اتفاق روايات وارده در ترتيب نزول سوره هاى قرآن ، بعد از سوره ((اقرء باسم ربك )) نازل شده فرموده : ((و انك لعلى خلق عظيم ))، چطور تصور دارد كه در اول بعثتش خلقى عظيم (آن هم بطور مطلق ) داشته باشد، و خداى تعالى به اين صفت او را بطور مطلق بستايد، بعدا برگردد و بخاطر پاره اى اعمال خلقى ، او را مذمت كند، و چنين خلق نكوهيده اى را به او نسبت دهد كه تو به اغنياء متمايل هستى ، هر چند كافر باشند، و براى به دست آوردن دل آنان از فقراء روى مى گردانى ، هر چند كه مؤ من و رشد يافته باشند؟
علاوه بر همه اينها مگر خداى تعالى در يكى از سوره هاى مكى يعنى در سوره شعراء به آنجناب نفرموده بود: ((و انذر عشيرتك الاقربين و اخفض جناحك لمن اتبعك من المومنين ))، و اتفاقا اين آيه در سياق آيه ((و انذر عشيرتك الاقربين )) است ، كه در اوائل دعوت نازل شده .
از اين هم كه بگذريم مگر به آنجناب نفرموده بود: ((لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم و لا تحزن عليهم و اخفض جناحك للمومنين ))، پس چطور ممكن است در سوره حجر كه در اول دعوت علنى اسلام نازل شده به آنجناب دستور دهد اعتنايى به زرق و برق زندگى دنياداران نكند، و در عوض در مقابل مؤ منين تواضع كند،


ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 332

و در همين سوره و در همين سياق او را ماءمور سازد كه از مشركين اعراض كند، و بفرمايد: ((فاصدع بما تومر و اعرض عن المشركين )) آن وقت خبر دهد كه آن جناب بجاى اعراض از مشركين ، از مؤ منين اعراض نموده ، و به جاى تواضع در برابر مؤ منين در برابر مشركين تواضع كرده است !
علاوه بر اين زشتى عمل مذكور چيزى است كه عقل به زشتى آن حكم مى كند، و هر عاقلى از آن متنفر است ، تا چه رسد به خاتم انبياء (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، و چنين قبيح عقلى احتياج به نهى لفظى ندارد، چون هر عاقلى تشخيص مى دهد كه دارايى و ثروت به هيچ وجه ملاك فضيلت نيست ، و ترجيح دادن جانب يك ثروتمند بخاطر ثروتش بر جانب فقير، و دل او را به دست آوردن ، و به اين رو ترش كردن رفتارى زشت و ناستوده است .
با در نظر گرفتن اين اشكالها جواب از گفتار بعضى از مفسرين روشن مى شود كه گفته اند: خداى تعالى آن جناب را از اين رفتار نهى نكرده مگر در اين مورد، پس اين كار معصيت نبوده مگر بعد از نهى اما قبل از آن ، آن جناب مى توانسته چنين رفتارى داشته باشد.
وجه نادرستى اين سخن اين است كه : اولا به چه دليل آن جناب نهى نشده مگر در آن هنگام ، نه بعدش و نه قبلش ؟ و ثانيا گفتيم اين رفتار به حكم عقل ناستوده است ، و صدورش از شخصى كريم الخلق كه خدايش قبلا او را به خلق عظيم ستوده محال است ، آن هم با بيانى مطلق و بدون قيد وى را ستوده و فرموده : ((و انك لعلى خلق عظيم ))، علاوه بر اين كلمه ((خلق )) به معناى ملكه راسخه در دل است ، و كسى كه داراى چنين ملكه اى است عملى منافى با آن انجام نمى دهد.
روايتى ديگر حاكى از نزول آيات عتاب در مورد مردى از بنى اميه
و در مجمع البيان ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرموده است اين آيات درباره مردى از بنى اميه نازل شده كه در حضور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نشسته بود، ابن ام مكتوم آمد، مرد اموى وقتى او را ديد قيافه اش را در هم كشيد، و او را كثيف پنداشته ، دامن خود را از او جمع كرد، و چهره خود را عبوس نموده رويش را از او گردانيد، و خداى تعالى داستانش را در اين آيات حكايت نموده عملش ‍ را توبيخ نمود.
و نيز در مجمع البيان است كه از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرموده : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هر وقت ابن ام مكتوم را ملاقات مى كرد مى فرمود: مرحبا مرحبا،


ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 333

به خدا سوگند خداى تعالى ابدا مرا در مورد تو عتاب نخواهد كرد، و اين سخن را از در لطف به او مى گفت ، و او از اين همه لطف شرمنده مى شد، ((حتى كان يكف النبى (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مما يفعل به - حتى بسيار مى شد كه به همين خاطر از آمدن به خدمت آن جناب خوددارى مى كرد)).
مؤ لف : اشكالى كه به اين حديث وارد است همان اشكالى است كه به حديث قبل وارد بود، و معناى اينكه فرمود: ((حتى انه كان يكف ...)) اين است كه : ابن ام مكتوم از حضور در نزد آن جناب خوددارى مى كرد، چون آن حضرت اين سخن را بسيار مى گفت ، و او سخت شرمنده مى شد و خجالت مى كشيد.


ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 334

آيات 17 - 42، سوره عبس