منظور قرآن از تورات و انجيل كدام است؟
منظور قرآن از تورات و انجيل كدام است؟
كتاب: ترجمه الميزان، ج 3، ص 309
نويسنده: علامه طباطبايى
اما بايد ديد كه منظور از تورات چيست و قرآن كريم از اين اسم چه كتابى را در نظر دارد؟ آن كتابى كه در ميقات در الواحى كه قرآن كريم در سوره اعراف داستانش را آورده و به موسى نازل كرد؟ و يا اين اسفارى كه فعلا در دست يهود است، (به قول بعضىها به مطاعن انبيا شبيهتر است تا به كتاب آسمانى"مترجم") قطعا منظور قرآن كريم از كلمه تورات اين اسفار نيست، براى اينكه خود يهوديان هم اعتراف دارند بر اينكه سند اين اسفار به زمان موسى ع منتهى نمىشود و سلسله سند در فترت و فاصله بين بخت نصر (يكى از پادشاهان بابل) و كورش (يكى از ملوك فارس) قطع شده، چيزى كه هست قرآن كريم تمامى مطالب تورات موجود در عصر رسول خدا ص (كه ما نمىدانيم تا اين عصر چه مقدار ديگرش تحريف شده) را رد ننموده و آن را بطور كلى مخالف تورات اصلى ندانسته، هر چند كه به دلالت خود قرآن كريم از تحريف هم به دور نمانده، چون دلالت آيات قرآن بر اينكه تورات بازيچه دست تحريف شده، روشن است .
از قرآن كريم چنين فهميده مىشود كه انجيل (كه به معناى بشارت است) يك كتاب بوده و بر عيسى بن مريم ع نازل شده و وحيى بوده مختص به آن جناب، چون فرموده:
"و انزل التورية و الانجيل من قبل هدى للناس" (1) ، و نفرموده اناجيل اربعه، پس اين انجيلهاى چهارگانه: "متى"، "مرقس"، "لوقا"، و"يوحنا "كتابهائى هستند كه بعد از جناب عيسى ع تاليف شدهاند.
و نيز آيات قرآن دلالت دارد بر اينكه احكام دينى هر چه هست در تورات بوده و انجيل تنها بعضى از احكام ناسخ را آورده، يكى از آن آيات، آيه: 50 از آيات مورد بحث است كه مىفرمايد : "مصدقا لما بين يدى من التورية، و لا حل لكم بعض الذى حرم عليكم" (2) .
و نيز آيه زير است كه مىفرمايد: "و آتيناه الانجيل فيه هدى و نور، و مصدقا لما بين يديه من التورية، و هدى و موعظة للمتقين، و ليحكم اهل الانجيل بما انزل الله فيه" (3) ، و بعيد نيست كه از اين آيه استفاده شود كه در انجيل غير احكام ناسخ يعنى احكامى كه احكام تورات را نفى مىكند، احكام اثباتى هم بوده باشد.
و باز آيات قرآنى دلالت دارد بر اينكه انجيل مشتمل بوده بر بشارت از آمدن خاتم الانبياء ص، همچنانكه تورات نيز مشتمل بر آن بوده، چون قرآن كريم مىفرمايد: "الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التورية و الانجيل" (4) .
"و رسولا الى بنى اسرائيل"
ظاهر اين عبارت اين است كه عيسى ع تنها مبعوث بر بنى اسرائيل بوده است همچنانكه از آيات راجع به حضرت موسى ع هم بر مىآيد كه آن جناب نيز تنها مبعوث بر بنى اسرائيل بوده و از سوى ديگر در بحثى كه در ذيل آيه: "كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين" (5) داشتيم، اثبات كرديم كه عيسى هم مانند موسى از انبياى اولوا العزم بوده كه بر تمامى اهل دنيا مبعوث شدهاند.
و ليكن اين اشكال و ناسازگارى، به بيانى كه ما در ذيل آن آيه داشتيم حل مىشود، در آنجا گفتيم فرق است ميان"رسول"و"نبى"، نبوت منصب بعثت و تبليغ است و رسالت سفارت خاصهاى است كه دنبالش ضامن اجرائى هست و آن عبارت است از قضاى الهى و داورى خدائى بين مردم يا به بقا و نعمت و يا به هلاكت و زوال نعمت، همچنانكه آيه زير آن را افاده نموده و مىفرمايد: "و لكل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط" (6) .
و به عبارتى ديگر نبى انسانى است كه از طرف خداى تعالى مبعوث مىشود براى اينكه احكام دين را براى مردم بيان كند و اما رسول عبارت است از انسانى كه مبعوث مىشود براى اداى بيانى خاص كه دنبالش يا هلاكت است اگر آن را رد كنند و يا بقا و سعادت است اگر آن را قبول كنند، همچنانكه اين معنا از گفتگوئى كه قرآن كريم از رسولانى چون نوح و هود و صالح و شعيب و ديگر رسولان با قوم خود حكايت نمود كاملا به دست مىآيد.
و وقتى مطلب از اين قرار باشد لازم نيست كه رسالت يك رسول به سوى قومى معين بعثت به سوى همان قوم باشد و لا غير، بلكه ممكن است رسالتش به سوى قومى خاص باشد، ولى بعثت و نبوتش به سوى تمامى بشر باشد، همچنانكه در موسى و عيسى ع چنين بود.
و شواهدى كه از قرآن كريم بر اين معنا وجود دارد يكى دو تا نيست، از آن جمله در مورد رسالت موسى به سوى فرعون مىفرمايد: "اذهب الى فرعون انه طغى" (7) ، و در عين حال مىبينيم ساحران فرعون به موسى ايمان آوردند و گفتند: "آمنا برب هرون و موسى" (8) و بطورى كه از ظواهر آيات بر مىآيد ايمانشان هم قبول شده، با اينكه از بنى اسرائيل نبودند و در باره دعوت قوم فرعون با اينكه از بنى اسرائيل نبودند فرموده: "و لقد فتنا قبلهم قوم فرعون، و جاءهم رسول كريم" (9) .
و نظير اين آيات در دلالت بر عموميت بعثت آن جناب ايمان آوردن امتهاى بسيارى از غير بنى اسرائيل، قبل از بعثت رسول خدا ص به آن جناب است، مانند مردم روم و امتهاى بزرگى از غربىها، از قبيل: فرانسويان و اطريش و بورسا و انگلستان و امتهائى از شرقيين، چون نجران به وى گرويده بودند با اينكه از بنى اسرائيل نبودند و قرآن كريم در هيچ آيهاى كه سخن از نصارا دارد ديده نمىشود كه روى سخن را متوجه خصوص نصاراى بنى اسرائيل كرده باشد، بلكه اگر مدح مىكند عموم نصارا را مدح مىكند و اگر مذمت هم مىكند عموم را مذمت مىكند.
"انى قد جئتكم باية من ربكم، انى اخلق لكم من الطين...و احيى الموتى باذن الله"
در اين آيه نسبت خلقت را به عيسى ع داده، و اين تعبيرى است سؤالانگيز كه مگر عيسى خالق است؟ در پاسخ بايد دانست كه كلمه"خلقت"به معناى بوجود آوردن از عدم نيست بلكه به معناى جمع آوردن اجزاى چيزى است كه قرار است خلق شود و لذا در جاى ديگر فرموده: "فتبارك الله احسن الخالقين" (10) .
و كلمه"اكمة"به معناى كسى است كه از شكم مادر بدون چشم متولد شده باشد، گاهى هم به كسى اطلاق مىشود كه چشم داشته و سپس نابينا شده است.
راغب مىگويد: مىتوان گفت: "فلانى ديدگانش اكمه شد به حدى كه چشمهايش سفيد گرديد (11) "و كلمه"ابرص"به معناى كسى است كه دچار برص شده و"پيسى" (كه يك بيمارى پوستى است) گرفته (12) .
و از اينكه فرمود: "و احيى الموتى" (13) ، يا بطور صريح و يا بطور اشاره فهميده مىشود كه عيسى ع يك بار و دو بار مرده زنده نكرده، بلكه متعدد اين كار را كرده است.
و همچنين سياق جمله"باذن الله"مىفهماند كه صدور اين آيات معجزهآسا از عيسى ع مستند به خداى تعالى و اذن او است.و خود آن جناب مستقل در آن و در مقدمات آن نبوده و اين جمله را در آيه شريفه تكرار كرد تا اشاره كند به اينكه نسبت به تذكر آن اصرار دارد، چون جاى اين توهم بوده كه مردم آن جناب را در زنده كردن مردگان مستقل بپندارند و در نتيجه به الوهيت آن جناب معتقد گشته و گمراه شوند و براى اعتقاد خود استدلال كنند به آيات معجزه آسائى كه از آن جناب صادر شده، و لذا عيسى ع بعد از هر معجزهاى كه از آن خبر مىدهد كلام خود را مقيد مىكند به مشيت و اذن خداى تعالى، از خلقت خود خبر مىدهد خبر خود را مقيد مىكند به اذن خدا، از مرده زنده كردنش خبر مىدهد مقيدش مىكند به اذن خدا .و در آخر، كلام خود را با اين جمله ختم مىكند كه: "ان الله ربى و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم".
و ظاهر اينكه فرمود: "انى اخلق لكم..."اين است كه اين معجزات در خارج از آن جناب صادر مىشده، نه اينكه از باب صرف تحدى و احتجاج خواسته است بفرمايد: من چنين و چنان مىكنم، چون اگر منظور صرف حرف بوده و خواسته عذر خصم را قطع و حجت را تمام كند، جا داشت كلام خود را به قيدى كه اين معنا را افاده كند مقيد سازد، مثلا بفرمايد: اگر از من بخواهيد مرده را زنده مىكنم و امثال اين عبارات.
علاوه بر اينكه آيات زير كه حكايت خطاب خداى تعالى به عيسى ع در روز قيامت است، بطور كامل دلالت مىكند بر اينكه اين معجزات از آن جناب سرزده، مىفرمايد:
"اذ قال الله يا عيسى بن مريم، اذكر نعمتى عليك و على والدتك ـ تا آنجا كه مىفرمايد ـ و اذ تخلق من الطين كهيئة الطير باذنى، فتنفخ فيها فتكون طيرا باذنى و تبرى الاكمة و الابرص باذنى، و اذ تخرج الموتى..." (14) .
اين را گفتيم كه تا بطلان گفتار بعضى از مفسرين روشن شود كه گفتهاند: نهايت چيزى كه از آيه شريفه استفاده مىشود اين است كه خداى سبحان چنين سرى به عيسى بن مريم داده بود، و او هم در مقام احتجاج و به منظور اتمام حجت فرموده كه دليل نبوت من اين است كه اگر از من اين معجزات را بخواهيد انجام مىدهم و اما اينكه همه اين معجزات و يا بعضى از آنها را انجام داده، آيه شريفه دلالتى بر آن ندارد.
"و انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون فى بيوتكم..."
اين جمله اخبار به غيبى است كه مختص به خدا و رسولانى است كه خداى تعالى آگهى بدان را به وسيله وحى به آنان داده و اين خود معجزهاى ديگر است و اخبار به غيبى است كه صريح در تحقق است، يعنى هر كس آن را بشنود شكى در معجزه بودنش نمىكند، براى اينكه هر كسى و هر انسانى عادتا مىداند چه خورده و در خانه خود چه چيزى را ذخيره كرده است.
و اگر اين يك معجزه را مقيد به اذن خدا نكرد، با اينكه مىدانيم هيچ معجزهاى (بلكه هيچ عملى) بدون اذن خدا تحقق نمىيابد، همچنانكه فرمود: "و ما كان لرسول ان ياتى باية الا باذن الله" (15) ، براى اين بوده كه از اين معجزه تعبير كرده بود به خبر دادن.و خبر دادن، غير از خلق نمودن و زنده كردن است كه حقيقتا فعل خدا است و اگر به عيسى منسوب شود با اذن او خواهد بود.و خبر دادن فعل خداى تعالى و لايق به ساحت قدس او نيست، بدين جهت فقط اين معجزه را مقيد به اذن خدا نكرد.
علاوه بر اينكه مساله خلق و احياء اين تفاوت را هم با اخبار به غيب دارد كه در دو معجزه اولى خطر گمراه شدن مردم بيشتر است، مردم وقتى ببينند كسى مرده را زنده مىكند و بدون شكافتن قبر با بيل و كلنگ از قبر در مىآورد و يا از گل مرغى درست مىكند و آن را زنده مىكند و پرواز مىدهد، با مختصر وسوسه و مغلطهاى به ذهنشان مىرسد كه اين شخص خدا است، به خلاف از غيب خبر دادن كه در نظر مردم ساده، امرى مبتذل و پيش پا افتاده است و آن را براى هر كسى كه رياضت بكشد و براى هر كاهن و شعبدهبازى ممكن مىداند، لذا لازم بود در آن دو معجزه اول اذن خدا را قيد كند تا بيننده در مورد آن جناب، قائل به الوهيت نشود.و در سومى يعنى اخبار به غيب، لزومى نداشت و همچنين در شفا دادن اكمه و ابرص كه در اين سه معجزه كافى بود كه تنها بفهماند اين اعمال شعبدهبازان نيست، بلكه آيتى است از ناحيه خداى تعالى، آن هم در برابر مردمى كه ادعاى ايمان مىكنند و به همين جهت در آخر كلامش فرمود: "ان فى ذلك لاية لكم ان كنتم مؤمنين"، يعنى اگر شما در ادعايتان (كه ايمان داريم) راست بگوئيد اين معجزات براى شما كافى است.
"و مصدقا لما بين يدى من التورية و لا حل لكم بعض الذى حرم عليكم"
اين آيه شريفه عطف است به جمله: "و رسولا الى بنى اسرائيل"، خواهيد پرسيد: جمله معطوف عليه يعنى"رسولا..."در سياقى قرار گرفته كه عيسى ع در آن غايب فرض شده و مىفرمايد: "خدا به او كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموخته در حالى كه او را به سوى بنى اسرائيل گسيل داشته"و جمله معطوف يعنى"و مصدقا..."در سياقى است كه خود عيسى متكلم است، مىگويد : من چنين و چنانم با اين حال چگونه ممكن است اين دو سياق به هم عطف شود؟ .
در پاسخ مىگوئيم: اين اختلاف سياق، عيبى ندارد، براى اينكه قبل از آيه مورد بحث:
يعنى (جمله معطوف)، سياق قبلى با جمله: "انى قد جئتكم"تفسير شده و وجهه كلام را از غيبت متكلم برگردانده بود، پس در حقيقت عطف آيه مورد بحث به جمله: "و رسولا"عطف سياق متكلم است به سياق متكلم.
سؤال ديگرى كه ممكن است در اينجا به ذهن خواننده برسد اين است كه آيه مورد بحث صريحا مىگويد: عيسى ع تورات را تصديق داشته، معلوم مىشود تورات تا زمان آن جناب تحريف نشده بود، (با اينكه تقريبا شش قرن قبل از ميلاد، بنى اسرائيل و توراتش به دست بخت نصر منقرض شد، و به گفته تاريخ خود يهود يك قرن قبل از ميلاد نيز مورد حمله "طوطوز"وزير اسپيانوس قرار گرفت و در اين دو حادثه اثرى از تورات نماند و آنچه فعلا در دست است يادداشتهائى است كه افراد از تورات به خاطر داشته و نوشتهاند"مترجم") .
در پاسخ مىگوئيم: آيه مورد بحث آن توراتى را مىگويد كه در دو آيه قبل در خطاب به مريم مىفرمود: به عيسى تعليم مىدهد، نه آن توراتى كه در عصر بعثت آن جناب در بين يهوديان بوده، پس آيه مورد بحث هيچ دلالتى ندارد بر اينكه عيسى ع تورات متداول در بين مردم آن روز را قبول داشته و تا آن روز تورات تحريف نشده، تا با جريان بخت نصر و طوطوز منافات داشته باشد، همچنانكه آياتى كه مىگويد: پيامبر اسلام تورات و انجيل را قبول دارد، منظورش تورات و انجيل متداول در عصر نزول قرآن نيست، بلكه تورات و انجيلى است كه وحى به آن جناب تعليم داده.
پىنوشتها:
1) "سوره آل عمران، آيه 4".
2) من آمدهام تا احكام كتاب آسمانى قبل از خودم يعنى تورات را تصديق نموده و نيز بعضى از چيزهائى را كه در تورات بر شما حرام شده، حلال كنم."سوره آل عمران آيه 50".
3) ما به او انجيل داديم كه در آن هدايت و نور است، در حالى كه كتاب آسمانى قبل از خودش يعنى تورات را تصديق دارد و هدايت و موعظت است براى مردم پرهيزكار، به او انجيل داديم تا چنين و چنان شود و تا وى در بين اهل انجيل حكم كند بدانچه خدا در انجيل نازل كرده ."سوره مائده، آيه 47".
4) "كسانى كه پيروى مىكنند رسول درس نخواندهاى را، كه نامش را در كتاب آسمانى خود تورات و انجيل مىخوانند و مىيابند"."سوره اعراف، آيه 157".
5) مردم يك گروه بودند خدا رسولانرا فرستاد."سوره بقره، آيه 213".
6) براى هر امتى رسولى است همينكه رسولشان آمد در بينشان به قسط حكم مىشود."سوره يونس، آيه 47".
7) به جانب فرعون روانه شو كه وى در كفر، سخت طغيان كرده است."سوره طه، آيه 24".
8) ما بخداى موسى و هارون ايمان آورديم."سوره طه، آيه 70".
9) ما قبل از اينان قوم فرعون را آزموديم و رسولى كريم ايشان را دعوت كرد."سوره دخان، آيه 17"
10) آفرين بر الله كه بهترين خالقان است."سوره مؤمنون، آيه 14".
11) مفردات راغب ص .442
12) مفردات راغب ص .43
13) مردگان را زنده مىكنم.
14) يعنى روز قيامت آن زمان كه خداى تعالى به عيسى بن مريم مىفرمايد: به ياد آر نعمتى را كه من بر تو و بر مادرت انعام كردم...و به اذن من از گل چيزى به شكل مرغ درست مىكردى و در آن مىدميدى، پس به اذن من مرغى زنده مىشد و كور مادر زاد و بيمار برصى را به اذن من شفا مىدادى و مردگان را به اذن من از قبر در مىآوردى! "سوره مائده، آيه 110 ".
15) هيچ رسولى نمىتواند معجزهاى بياورد مگر به اذن خدا."سوره مؤمن، آيه 78".
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد