سوال- نظر اهل حق وغير ه در باره سبيل چيست ؟
سوال- نظر اهل حق وغير ه در باره سبيل چيست ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اهلحقها مانند ساير گروههاي صوفيه معتقد به داشتن سبيل بوده و كوتاه كردن سبيل را جايز نميداننند
و براي توجيه كارخود دست به ساختن داستانهاي ساختگي زدهاند مانند اين كه چون معاويه سبيل خود را تراشيده پس ما سبيلنميزنيم.
يا
در جنگ جمل حضرت علي (u) دستور داد سبيل بگذارند تا دشمن بترسد.و
يا حضرت علي آب ناف حضرت پيامبر را در وقت غسل مكيد. لذا خود و پيروانش سبيل ميگذارند.نورعلي
الهي آيات و رواياتي كه دستور به گرفتن شارب ميدهد آورده و سپس در مقابل اين آيات و ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روايات، روايتيآورده كه مربوط به زمان جنگ جمل بوده است بدون آنكه سند آن روايت مورد
ارزيابي قرار گيرد و حتي از كتابيناشناخته آنرا نقل ميكند كه قصروا لحاكم و وفروا سبالكم فانّه
اَهْيَبُ للعدو.
و
در روايتي از مجمعالبحرين آمده است كه ليكن چنانچه در روايت بعدي آمده است سبال جمع سبله بهمعنايقسمت پايين ريشها هم ميآيد: «اِنّه كان وافر السبله» پيامبر (r) سبلة پرمويي داشت. اولاً اين
روايت دلالت برپرمويي ميكند و درازي مو و شارب را طويل الشارب گويند و اگر مويي كوتاه باشد
ولي پرپشت، ميتوان آن را وافر(پرمو) دانست. روايت هم بدون ذكر سند آورده است و لويس معلوف
در المنجد مينويسد:
السَبلةُ
جمع سبال: ما علي الشّارب من الشّعر و مقدم اللّحيه يعني سبيل و نيز انتهاي ريش را ميگويند. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همچنين
معجم الوسيط السبله را به معني قسمت جلو ريش و سبيل آورده است.
اصل
اين روايت در بحارالانوار به نقل از مناقب بدين صورت آمده است :«
كث اللّحيه ذاوفره، وافرة السبله».پيامبر
(r) داراي ريشي كثير و پر مو كه قسمتهاي جلو ريش روي سينه او ميآمد بود (يعني ريشش بلندبود).
علامه
مجلسي در توضيح معناي وافر السبله به نقل از هروي مينويسد:السبله
موهاي قسمت پايين ريش است و توضيح ميدهد كه السبله در نزد عرب قسمت جلو ريش استو قسمتي كهبر سينه رها ميشود و تا سينه ميرسد. مهم تر از آن اين است كه اهلحقّ در قرن هفتم
هجري تشكيلات پيدا كردهو حتي نامي از سبيل در كتب كلام قرن هفتم و هشتم نديدهام و به احتمال قوي
در قرون بعدي به پيروي از سايرفرقههاي صوفيه سبيل گذاشته اند و هيچ ارتباطي به زمان حضرت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
علي (u) ندارد. بقيه اهلحقها سبيل را واجبدانستهاند و تراشيدن يك موي آن را باعث گناهي دانند كه
كفاره آن يك گاو (در راه خدا) ميباشد و منشأ اين فكر همشعري است كه در كلام شيخ امير قزوينهاي
آمده است:
جاسوس
مگيلو دكان و دكانمويي بلخشين گاوي خطاطان
جاسوس
دكان به دكان ميگردد. اگر به اندازه مويي خطا كنيد يك گاو كفاره داريد. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ظاهراً
اين شعر معناي ديگر دارد و مانند آن است كه بگويي تهران مثل كف دست من است، يعني همه
آن را بلدميباشم. لذا اين شعر هم معناي ديگر دارد، يعني اگر كم دقتي كنيد جاسوس يك گاو از شما
ميگيرد. احتمالاً سراناهلحقّ از روايت زير به اشتباه كفاره براي سبيل تراشيدن اقتباس كردهاند.
- محمد بن يعقوب عن عدة اصحابنا، عن احمد بن محمد(وحميد) و سهل بن زياد، عن ابن محبوب، عن
ابي ايوب،عن محمد بن مسلم، عن ابي جعفر(ع) في رجلٍ زار البيت قبل ان يحلق، فقال:
«ان كان زار البيت قبل ان يحلق رأسه و هو عالم ان لا ينبغي له فانّ عليه دم شاة.»
محمد
بن يعقوب به اسناد خود از امام باقر(ع) نقل كرده دربارة مردي كه خانه كعبه را زيارت كرده ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
است قبل از آنكهموي خود را كوتاه كند؟ فرمودند:
اگر
اين كار را با وجود علم داشتن به اينكه سزاوار نيست چنين كند انجام داده است، ذبح يك گوسفند براو ميباشد.
در
روايات بسيار تاكيد بر تراشيدن سبيل شده است:سوال
در روايات دستور به تراشيدن شده يا به نتراشيدن سبيل شده است ؟
- محمد بن علي بن الحسين باسناده عن ربعي، عن محمد بن مسلم، عن ابي جعفر(ع) في قول الله عزّوجلّ «ثم ليقضواتفثهم» قال:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
«قصّ الشّارب و الاظفار.»
شيخ
صدوق به اسناد از محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل ميكند دربارة قول خداي تعالي «ثم ليقضواتفثهم»فرمودند: گرفتن شارب و چيدن ناخن هاست.
در
روايت مرسله صدوق چنين آمده:حفّوا
الشوارب و اعفوا اللحي ولا تشبهوا باليهود.
شاربهاي
خود رابتراشيد و ريش خودرا زياد كنيد و خود را شبيه به يهود ننماييد.
- «قال رسولالله (ص) اِنَّ المجوس جزّوا لحاهم و فّرواشواربهم و امّا نحن نجزالشوارب و نعفي اللحية
و هيالفطرة»
رسول
خدا (ص) فرمودند: همانا مجوس ريش خود را تراشيدند و سبيل خود را زياد نمودند و امّا ما
سبيل راميتراشيم و ريش ميگذاريم و سبيل تراشيدن از فطرت است.
در
توضيح اعفاء و الحف، اعفاء را زياد كردن و حف را قطع كردن معني كردهاند. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و
روايتي از اميرالمومنين (ع) آوردهاند كه ... اقوام حلقوا اللحي و فتلوا الشّوارب فمسخوا.
... اقوامي ريش تراشيدند و سبيل گذاشتند پس مسخ شدند.
سوال
-نظر علما در باره اين روايات چيست؟.
صاحب
ارشاد الطالب ميفرمايد: به فرض وجوب گذاشتن ريش، ديده شدن مو در صورت كافي است
و روايات حملبر استحباب ميشود و مراد از شبيه به يهودي نشدن طولاني نكردن ريش خارج از
متعارف است. و ميافزايد: باوجود اين سخنان نميتوان فتوا به جايز نبودن تراشيدن ريش و رعايت
نكردن احتياط داد و به فرض وجوب ريشگذاشتن در مواقع اجبار و اضطرار وجوب از بين ميرود.
علماي معاصر اكثراً در عدم جواز تراشيدن ريش به طوركلي احتياط واجب ميكنند.
سوال
- نظر نورعلي الهي در باره سبيل چيست؟.نورعلي
الهي گويد: از زمان حضرت محمد (r) اصلاح موي براي نظافت جزء مستحبات به شمار آمد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حتي بعضيمعتقدند خود حضرت محمد (r) شاربش را نميزده است بدليل اينكه روايت دارد. الطيّب في الشارب مناخلاق الانبيا.
يعني
استعمال عطر در شارب از اخلاق پيغمبران است. مسلم است اگر آن حضرت شارب نداشت استعمال عطر بهشارب هم موردي نداشت.
البته
اين مغالطه است زيرا شارب بسيار كوتاه را معمولاً مؤمنين دارند و عطر زدن به آن مستحب است و اين با رواياتيكه تشويق به زدن شارب ميكند فهميده ميشود و از جمله آنها روايتي از پيامبر (r)
است كه فرمودند:
«لايطولن احدكم شاربه»، نبايد شارب خود را بلند كنيد و روايت ديگر آمده كه امام صادق (u) شارب
خود را ازته ميزده است نورعلي الهي ميگويد، تا زمان حصرت علي (u) تابعين علي (u) شارب
نميزدند و بعد ازحضرت علي (u) هم از باب تقيه سبيل زدند ليكن عرفا مقاومت كردند و شارب خود را نزدند.
نورعلي
الهي در جواب سؤال -2- درباره شارب و ممنوع بودن زدن آن گويد: اشخاصي كه از اهلحقّشارب خود راميزنند از اين پنج صورت خارج نيستند:
1- مرتد گشتند، در اين صورت حق دخول به جمخانه ندارند مگر هنگامي كه توبه كنند و دوباره سر بسپارند.
2- ايمان بر اهلحقّ دارند و ميدانند شارب زدن هم نهي است و معذلك شارب ميزنند در اين صورت
تشريفاتدستورات صورت اول را انجام ميدهند فقط سرسپردن لازم نيست.
3- ايمان به اهلحقّ دارند و ميدانند كه شارب زدن هم نهي است و ميل به شارب زدن هم ندارند معذلك
براي حفظيك موقعيت اجتماعي مربوط به خودشان به حالت اختياري شارب را ميزنند در اين صورت يا بايد توبه كنند و يا بهجمخانه نيايند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
4- حالت سوم بعلاوه اينكه به اجبار يا اضطرار سبيل آنها زدهاند تكليفي بر آنها نيست. آنها در اولين
فرصت بايد بهجمخانه پناهنده شده و استغفار نمايند.
5- كساني كه به علت جهل به مسأله شارب را ميزنند بر آنها بايد اتمام حجت شود اگر توبه كردند كه
هيچ والّا به جم وجمخانه نبايد بيايند. نورعلي در جواب سؤال 3 -راجع به شارب علت تعصب اهلحقّ دربارة نزدن آن دليل آن را امر حضرت (u) به نزدن شارب ميدانند، به نظرميرسد.
نورعلي
الهي با اصل تناسخ و به قول خودش سير تكامل كه سلطان اسحاق را همان امام علي (u)
ميداند كه بهطريق تناسخ ظاهر شده است. امر سلطان اسحاق به سبيل نزدن را امر حضرت علي (u)
ميداند و براي گول زدنمردم ميگويد: حضرت علي گفته است، پيروانش سبيل نزنند هيچ
تاريخنگاري چنين چيزي را نقل نكرده است.
نورعلي
در پاسخ به سؤال -4- درباره شارب و تقاضاي سائل از حديثهاي زدن شارب توجيه نموده و ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قبول كرده استكه درازاي مو روي لبها شارب است اما دو طرف دهان كه موها را تاب ميزنند سبيل
مينامد. و حال آنكه عرفمردم سبيل را موهاي روي لب (نه فقط موهاي گوشه دهان) ميشناسند.
قابل
توجه است كه پسر نورعلي الهي بهرام الهي دستور داد كه اهل حقهاي پيرو او سبيلرابتراشند.ودر حال حاضر آنان سبيل خود را كوتاه كردهاند.
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد