خط سير مشعشعيان
ترجمة بند -19-
نظام فرزند منصور مشعشعي فرزند محمّد حسين ميرزا (كه همسري وي در سال1360 شمسي فوت شد) فرزند سيد عبدالعظيم معروف به آبش (متوفاي 1917ميلادي - 1310 شمسي) فرزند سيد سرخوش بيگ (يا فرزند آتش بگ) و خان آتشفرزند محمد بگ است. خداوند توبه از شرك را ميپذيرد (شايد) حلول خدا در انسانهم شرك باشد (چنانچه) آيات عظام سيستاني، تبريزي و زنجاني و ... حلوليان را نجسميداند) حضرت علي خداست و سلطان اسحاق خداست اينها كفر و در همة دينهاحرام است بيايد با خان الماس گامي به پيش بگذاريم. (زيرا در دفتر وي حلول نيست)و دونادون (تناسخ) را مات كنيم.
خط سير مشعشعيان
در سال 1025 هجري ائتلاف بين مشعشعيان بازمانده بر كيش سابق با اهلحقهاي پيرو سلطان اسحاق صورت گرفت و مشعشعيان باقي مانده بر كيش سابقهمانند قرهقوينلوها (!!!) به اين خاندان (آتش بيگي = پيروان مولا علي) سر ميسپارندو مسير تاريخي خود را از خوزستان به لرستان و كردستان و آذربايجان انتقال و در اينقلمرو جغرافيائي ادامه دادند.
شاهنامة حقيقت مينويسد!
چو از بختياري نمودي ظهورپس از سيمره هم نمودي عبور
نمودي دگر در لرستان مكاندر آن عهد شد پادشاه زمان
كه سيّد محمّد نور بخش آن بديكه حق به جامش مهمان بدي
بنظر ميرسد كه كلمة نور بخش كه در اينجا ترجمة فارسي مشعشع كه به همانمعناست باشد هر چند نام محمّد نور بخش بعنوان هم شاگردي سيّد محمّد مشعشعي(بنيانگذار مشعشعي) در تاريخ آمده است ولي چون اين ائتلاف و كوچ به لرستانظاهراً در زمان نادرشاه بوده است (يعني چهار قرن بعد از سيّد محمّد نور بخش) پس بهاين دليل بايد فرقة نور بخشيه را كاملاً از مشعشعيان جديد و قديم جدا كرد. اگر چهبعضي از مؤلفان نوشتهاند كه نوربخشيان به فرقة آتش بيگي سرسپردند و به آنهاپيوستند و سپس در هند دچار تطور و تأثيراتي شدند.
بيشترين پراكندگي در بين مشعشعيان احتمالاً توسط نادرشاه صورت گرفت ويايل سنجابي را از منطقة شيراز به لرستان كوچ داد. امروزه 180 روستاي اطرافكرمانشاه معروف به منطقة سنجابي اند و مذهب اكثر آنها اهلحقّ است.
اعتماد السلطنه نوشته است:
بنابراين تفتيشات اجداد اين اجاق (آتش بيگي) در آتش بيگ كندي از دهاتهشترود سكني داشته، در سلطنت نادر شاه به خراسان رفته و بعد از قتل آن سلطانقهرمان راه كرمانشاهان را پيش گرفته ديگر به خيال آذربايجان نيفتادند... همچنين دركتابي منتشر نشده چنين مييابيم: بنابه روايات غير مستند سيّد عبد العظيم معروف بهحضرت آقا بخش فرزند سيّد سرخوش بيگ از نوادگان محمّد مشعشعي در زمانانقراض سلسلة صفويه (1048) بعلت انقلابات و آشوبهاي داخلي و جنگهاي دوراننادر شاه افشار به علل نامعلوم به همراه طايفة خود ناچار از منطقة آذربايجان به منطقةكرمانشاه مهاجرت نموده و رحل اقامت افكنده و به علّت مصادرة املاك آنان درآذربايجان املاك هرسين را به اين خانواده ميدهند.
مؤلف نهضت علويان زاگرس اشتباهاً دَدَه محمّد روملو مريد حسن خليفه كهملاقاتي با شيخ جنيد و حيدر داشته با محمّد بيگ جدّ مشعشعيان جديد كه از بختياريبه لرستان آمده است يكي گرفته است. وي نوشته است كه محمّد بيگ خدمت شاهاسماعيل (اول) رسيده و امانتي به وي ميرساند. زيرا محمّد مشعشعي در سال870 هجري فوت نموده و محمّدبيگ پدر خان آتش هم در عصر نادر شاه (م - 1160هـ. ق) بوده است چنانچه جيحون آبادي در شاهنامه حقيقت آورده است، خان آتشفرزند محمّد بيگ معاصر سيّد فرضي (1170-1100 ه. ق) بوده و سيّد فرضيملاقاتي با نادر شاه داشته است. جيحون آبادي مينويسد:
كه فرضي و آتش معاصر بودندكه هر دو خداوند قادر بودند.
از ديگر اشتباهات مولف نهضت علويان زاگرس اين است كه وي سيّد احمدعلوي معروف به شيخ يادگار يكي از سلاطين محلي كرد (بني اردلان) حوالي تاريخ993 هجري، بابا يادگار معروف از ياران سلطان اسحاق قلمداد ميكند.
وي حكومت سيّد احمد را (1026-1045 ه.ق) ميداند و حال آنكه بابا يادگاردر قرن هشتم هجري بوده و تاريخ تولد وي را سال 762 ه. ق نوشتهاند.
مؤلف مزبور در يك نظرية ديگر شاقلي باباتكه لي فرزند حسن خليفه از خلفايشاه حيدر پدر شاه اسماعيل كه از اهالي روستاي «يالمِلي» در منطقه انطالية تركيه بودهاست، به جاي شاه ويسقلي يكي از سران اهلحقّ در منطقة كوه پاوه در شرق پاوه گرفتهو تطبيق كرده است. با آنكه در تذكرة اعلي يكي از كتابهايي كه دربارة شاه ويسقلياست محدودة فعاليتهاي گزارش شده وي از شاه ويسقلي سيوان، اورامان، شاه هوآورده است و مدركي دال بر كوچ وي به آناطولي در دست نيست. جيحون آبادي نيزدر شاهنامه حقيقت از وي سخن رانده است.
قلمرو مشعشعيان
قلمرو مشعشعيان در زمان سيّد محسن مشعشعي كه چهل و اندي سال حكومتكرد سراسر جزاير خوزستان - بصره و نواحي آن تا بغداد - بهبهان - كوه گيلويه -بندرهاي خليج فارس - بختياري لرستان - پشتكوه بلكه به نوشتة سيّد علي كرمانشاهنيز در قلمرو مشعشعيان بوده است.
نكته قابل توجه آن است كه اين مناطق و يا قسمتهايي از آن همان منطقة لر بزرگ ولر كوچك است و گفتيم كه افكار صوفيانة و نصيريه و غلو از قبل در اين مناطق سابقهداشته است. شايد به همان دليل بوده است كه به راحتي تسليم محمّد مشعشعي وافكار غاليانة وي شدند. چنانچه مولف كتاب ايلخچي دربارة شاملوهاي اهلحقّ آتشبيگي در آذربايجان نوشته است:
«بيشتر آتش بگلو هستند و سر سپرده ]سران اهلحقّ در كرمانشاه و[ كرمانشاهنشين و كرمانشاه به منزله قبلة آنهاست. اصالتاً اهل سوريه و شام (از تركمان حلب)ميباشند. و در آغاز قرن نهم هجري در نبرد بين ايلدرم با يزيد (803 ه. ق) و تيمور درركاب آن جهانگير پس از پيروزي به جانب مشرق راه افتادند و در اردبيل بواسطة اولادشيخ صفي آزاد گرديده و به آنها گرويدند تدخين (دود و سيگار) در ميان آنان حراماست و معتقد به «اسرار مگو» هستند. اكثرشان علي اللّهي بوده... نسل تازه از دو تا چهارماهگي به كيش اهلحقّ در ميآيد.
همچنين اعتماد السّلطنة قاجاري در مقالة خود دربارة وطن اصلي اهل حقّهامينويسد:
«آنچه معروف است در عهد سلطنت شاه صفي اوّل از خاك روم به محل مزبور(گهواره گوران) آمدهاند. (به فصل سوم كتاب، عنوان لر بزرگ و كوچك مراجعهشود)
مينورسكي در مقالة خود شروع رهبري محمد بگ را در دلفان واقع در لرستانشمالي دانسته و ميافزايد: «وي سپس به آجاري ناحيهاي در شرق ساحل رودخانهجاقاتو كه از S-E (شمال به شرق) جريان مييابد و بداخل درياچة اروميه ميريزد،رفته است و همچنين خان آتش جانشين محمد بگ را در سال (2-1080 هجري)مطابق (71-1669 / م) را دچار تحول روحي ادعا نمودن معجزه شده و در سال(1114 هجري) متمايل به ترك دنيا دانسته و مقبرة وي را واقع در روستاي خان آتش(از توابع هشترود آذربايجان شرقي) در شمال شرقي كوه سفيد رود ميداند».
بند -19-
مشعشيان فعلي
سيّد نظامي، هَسه لتهرانبنيانگذار، كارِگره بان
سياستلي، دراز مدته گره بان سازي، پَراژ علته
رئيس فرقه، آتش بيگيّه دولت غافل وَ، خواوي كه ديّه!!
لچن مزارو، يه ساج ناري تواي كه بقيع، ايرله باري
قبرله زاني مزار كين ساختن كه بوشن، يانه تاريخين!!
يكيان ژِن منصور مير زايه سال شصت و سه، عمر لَتو دايه
كه منصور ميرزا، باوك نظامه لقول الحق، نوسام اي نامه
قبرِ، آؤْيكي، سيد آبشه جدّ محترم، طايفه مشعشه
داراي نماز، جماعت بيه لباس روحاني، وَ عكس پوشيه
قرآني داشتي، جلدي زردبيه يا نه كل نقله، معتبرنيه
زاني اراي چه الحق طرد بيه وَلگ منطقي، كلي زرد بيه
هر كه بي تعصب، جداً مردبيه عقلي روشنه، تنيا فردبيه
هر كس تعصب دار، مغزتاريكه خورَ نيري كه، صراط باريكه
آو جوش جهنم رختخوا وَسي شيطان وَقبري، جورِ هاوسي
ساعتي اگر درست فكر بكين كلاوه قاضي كين، دليل ذكر بكين
نچينه جهنم نكين گرِ زيركه زِرك خدا مبخشي، گناه غير شرك
شرك با توبه حتماً قبوله ودين بعضي، همان حُلوله
علي خدايه، سلطان خدامه وكل دينل، كفرِ حرامه
گردخان الماس، گامي پيش بيلن حرف دونادون جالي كيش بيلن
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد