مشعشعيان‌ در تاريخ‌


مشعشعيان‌ در تاريخ‌

مشعشعيان‌ در تاريخ‌

1- محمّد فلاح‌ (متوفي‌ 844)

2- سيّد علي‌ فلاح‌ مشعشعي‌ جدّ اعلاي‌ فرقة‌ آتش‌ بيگي‌

3- مشعشعيان‌ جديد (محمّدبيگ‌، خان‌ آتش‌ و...)

يكي‌ از فرقه‌هايي‌ كه‌ در قرن‌ يازدهم‌ هجري‌ ملحق‌ به‌ اهل‌ حق‌ّها گرديد فرقة‌ آتش‌بيگي‌ كه‌ ظاهراً بخشي‌ از «مشعشعيان‌» است‌ مي‌باشد.

در اينجا به‌ اختصار قسمتهاي‌ از تاريخ‌ مشعشعيان‌ را نقل‌ مي‌كنيم‌. در حدود سال‌840 ه. ق‌/ 1437 /م‌. در دورة‌ تيموري‌ نهضتي‌ مذهبي‌ از غلّات‌ شيعه‌ به‌ رهبري‌ سيّدعلي‌ فلاح‌ از شاگردان‌ احمد بن‌ فهد حلّي‌ نضج‌ گرفت‌ و دامنة‌ قوت‌ آن‌ به‌ عهدصفوي‌ كشانده‌ شد. ايام‌ كودكي‌ فلاح‌ در شهر واسط‌ سپري‌ شد و در ايام‌ جواني‌ به‌ حلّه‌رفت‌ و نزد اين‌ فهد با اصول‌ مذهب‌ تشيع‌ آشنايي‌ يافت‌ امّا بتدريج‌ جنبه‌هاي‌ صوفيانه‌در افكار وي‌ پديد آمد و حركت‌ خود را با چنين‌ زمينه‌اي‌ و با اعتكاف‌ در مسجد آغازكرد. و بزودي‌ در واسط‌ و اطراف‌ آن‌ پيرواني‌ يافت‌ و دعوي‌ مهدويّت‌ كرد.

بيماري‌ استاد وي‌ «ابن‌ فهد» فرصت‌ بيشتري‌ را به‌ فلاح‌ داد. قاضي‌ نور اللّه‌ درمجالس‌ المومنين‌ و عبدي‌ بيگ‌ در تكلمة‌ الاخبار نوشته‌اند:استاد وي‌ شيخ‌ احمد بن‌فهد كتابي‌ در علوم‌ غريبه‌ (جادو) جمع‌ آوري‌ كرده‌ بود چون‌ هنگام‌ احتضار وي‌ رسيدآن‌ را به‌ يكي‌ از نوكران‌ خود داده‌، وصيت‌ كرد آن‌ را در آب‌ فرات‌ بياندازد امّا محمّدبن‌فلاح‌ كتاب‌ را از وي‌ گرفته‌ و با خواندن‌ آن‌ كارهايي‌ مثل‌ نيزه‌ بر شكم‌ زدن‌ و غيره‌ انجام‌مي‌داد. نوشته‌اند كه‌ احمد بن‌ فهد حلّي‌ فتواي‌ قتل‌ وي‌ را صادر كرد ولي‌ سيّد محمّدفلاح‌ با ادعاي‌ سيّد صوفي‌ از اين‌ فتوا رهايي‌ پيدا كرد. وي‌ پس‌ از آن‌ در حويزه‌ و اطراف‌به‌ تبليغ‌ پرداخت‌ و توانست‌ به‌ پيروان‌ خود بيافزايد. وي‌ با غارت‌ و فروش‌ اموال‌،نيروي‌ خويش‌ را با تجهيز جنگي‌ آراست‌ و به‌ نواحي‌ ديگر حويزه‌ روي‌ آورد و قدرتي‌ به‌هم‌ رساند و نام‌ مشعشع‌ بر خود گذارد.آنان‌ در حلقه‌اي‌ مي‌نشستند و با ذكر «علي‌ اللّهي‌و غيره‌ باطل‌» مي‌گفتند و كارهاي‌ خلاف‌ عادت‌ مانند بلعيدن‌ شمشير و برهنه‌ در مقابل‌شمشير رفتن‌ را انجام‌ مي‌دادند. سيّد محمّد فلاح‌ كتابي‌ به‌ نام‌ كلام‌ المهدي‌ دارد كه‌ميكرو فيلمي‌ ار آن‌ در كتابخانه‌ مركزي‌ دانشگاه‌ تهران‌ وجود دارد. بخشهايي‌ از آن‌ رااحمد كسروي‌ در مشعشعشيان‌ و با تاريخ‌ پانصد ساله‌ خوزستان‌ آورده‌ است‌.وي‌ درآنجا قيام‌ خود را مقدمة‌ قيام‌ حضرت‌ مهدي‌ مي‌داند:

«اِن‌َّ هذا اوان‌ الظّهور و القيام‌ للقائم‌ من‌ آل‌ محمّد (ص‌)... و لولا ظهور هذا سيّد(خودش‌) بالنيابه‌ عن‌ الغائب‌ لتطرق‌ الخطاء علي‌ اللّه‌ تعالي‌...»

اگر ظهور اين‌ سيّد (خودش‌) به‌ نيابت‌ از حضرت‌ مهدي‌ نباشد اشتباه‌ و خلل‌ در كارخدا راه‌ پيدا مي‌كند.

در بخشي‌ ديگر از كتاب‌ كلام‌ المهدي‌ به‌ دفاع‌ از خود مي‌پردازد و مي‌گويد اين‌ سيّد(خودش‌) به‌ منزله‌ هر پيامبري‌ و هر ولي‌ّ در نوع‌ ظاهري‌ و ضعف‌ بشري‌ مي‌باشد نه‌ به‌قوّة‌ قاهره‌، زيرا حقيقت‌ منتقل‌ نمي‌شود بلكه‌ حجاب‌ منتقل‌ مي‌شود و به‌ صورت‌ بدن‌متّصف‌ مي‌گردد همانطور كه‌ جبرئيل‌ به‌ شكل‌ افرادي‌ در مي‌آمد با آنكه‌ حقيقتش‌سرجاي‌ خودش‌ بود.

ظاهراً وي‌ خدا را جسم‌ نمي‌داند ليكن‌ قابل‌ حلول‌ در افراد مي‌داند لذا مي‌نويسد:

«علي‌ (ع‌) خدايي‌ است‌ كه‌ در حجاب‌ به‌ بدن‌ علي‌ (ع‌) آمده‌ است‌. همانطور كه‌جبرئيل‌ به‌ بدن‌ فقير و امثال‌ آن‌ محتجب‌ مي‌شد و هر كسي‌ كه‌ اعتقاد نداشته‌ باشد كه‌علي‌(ع‌) خداست‌، و محمد (ص‌) رسول‌ او، و فاطمه‌ كنيز او، ويازده‌ امام‌ ملائكه‌ او، وانبياء رسولان‌ او، و كتابهاي‌ نازل‌ شده‌ كلام‌ او، و هستي‌ مخلوق‌ اوست‌ همانا كافر شده‌ ودر پيروزي‌ آينده‌ كشته‌ مي‌شود. انشاء الله.»

شاه‌ اسماعيل‌ صفوي‌ پس‌ از مطلع‌ شدن‌ از غلوّ مشعشعيان‌ حمله‌اي‌ به‌ سرزمين‌آنها نمود و پس‌ از شكست‌ آنها، چون‌ خواسته‌ بودند به‌ وي‌ باج‌ دهند گفته‌ بود: دين‌تان‌درست‌ كنيد من‌ احتياج‌ به‌ باج‌ ندارم‌.)

يكي‌ از مولفان‌ مي‌نويسد:

«سيّد علي‌ (فرزند سيّد محمّد فلاح‌) مدعي‌ گشت‌ كه‌ حضرت‌ علي‌ خداست‌ وجوهر روحانيت‌ علي‌ (ع‌) در وي‌ حلول‌ كرده‌ است‌ و در سال‌ 888 ه. ق‌ بصره‌ را تصرف‌كرده‌ و به‌ نجف‌ رفته‌ و صندوق‌ مرقد حضرت‌ علي‌ (ع‌) را سوزانيد و اظهار داشت‌ علي‌خدا بوده‌ و خدا نمي‌ميرد و بارگاه‌ علي‌ (ع‌) را آشپزخانه‌ خود ساخت‌ و به‌ بغداد رفت‌ وكاروان‌ حجاج‌ را غارت‌ نموده‌ و زائران‌ مكه‌ را كه‌ در كاروان‌ بودند همگي‌ بكشت‌ وآهنگ‌ بهبهان‌ كرد و در رودخانة‌ مارون‌ كه‌ به‌ رودخانة‌ جراحي‌ مي‌پيوندد آب‌ تني‌ نمودو چون‌ مشهور بود كه‌ تير به‌ بدن‌ او كار نمي‌كند بدستور پدرش‌ توسط‌ برادرش‌ سيّدمحسن‌ يك‌ نفر وا داشت‌ تا از پشت‌ درختي‌ كه‌ تا حال‌ باقي‌ است‌ تيري‌ به‌ وي‌ بزند و دراثر آن‌ كشته‌ گرديد. پيروان‌ سيّد علي‌ چند بار نام‌ علي‌ بر زبان‌ رانده‌ و بدرون‌ آتش‌مي‌رفتند و دستة‌ شمشير بر زمين‌ تكيه‌ داده‌ و خود را بر روي‌ آن‌ مي‌انداختند و آسيبي‌به‌ آنها نمي‌رسيد.»

نويسندة‌ مزبور مي‌افزايد:

«ناگفته‌ نماند سيّد علي‌ مشعشعي‌ تيرة‌ آتش‌ بيگي‌ را بنياد نهاد و خانوادة‌ وي‌ پس‌ ازوي‌ به‌ آذربايجان‌ و كرمانشاه‌ و فارس‌ مهاجرت‌ كردند و در شيراز به‌ مولائي‌ مشهورگشتند و عده‌اي‌ به‌ شهر كرمانشاه‌ عزيمت‌ كردند. پسر بعد ازپدر بر مسند تيرة‌ آتش‌بيگي‌ جالس‌ شدند. خاندان‌ سيّد محمّد مشعشع‌ اينك‌ در حويزه‌ بسر مي‌برند. رئيس‌عشيره‌ نام‌ خود را مولا نصراللّه‌ گذارده‌ و پسر مولا عبداللّه‌ ناميده‌ مي‌شود.

اين‌ ناچيز با مولا نصراللّه‌ دوستي‌ و مودتّي‌ داشت‌ اكنون‌ رهبر فرقة‌ آتش‌ بيگي‌منصور مشعشعي‌ است‌.»

 

آنچه‌ مسلم‌ است‌ مولا مبارك‌ به‌ كمك‌ علما از جمله‌ مولا عبد الطيف‌ جامعي‌ درحويزه‌ ريشة‌ تندروي‌هاي‌ غاليانه‌ مشعشعيان‌ را سست‌ و يا ريشه‌ كن‌ نمود.

مشعشعيان‌ گرچه‌ از ازل‌ با اهل‌ حق‌ها در حلول‌ و غلوّ مشترك‌ بوده‌اند حداقل‌ دربرهه‌اي‌ از زمان‌ واجبات‌ را رها كردند. ليكن‌ توسط‌ برخي‌ از سران‌ همين‌ فرقه‌ كه‌مستبصر شده‌ بودند و كمك‌ گرفتن‌ از علماء شيعه‌ انحرافات‌ خود را اصلاح‌ كردند.اگر چه‌ برخي‌ از طايفة‌ مشعشعي‌ از نسل‌ سيّد علي‌ مشعشعي‌ راه‌ پدر را ادامه‌ داده‌ و به‌گفتة‌ يكي‌ از محققان‌ «اهل‌حق‌ّ» مشعشعيان‌ امروز در غرب‌ كشور مانند نظام‌ و منصور وسام‌ از نسل‌ او مي‌باشند