حكايت دُر اهل حق چيست؟
ترجمه بند -8-
شيخ امير زولهاي معاصر سيد فرضي و خان آتش بوده است. وي داراي دفترشعري است كه آميخته به خرافات ميباشد. تناسخ و غلّو در مورد حضرت علي(ع)،قرار داشتن كرة زمين بر روي شاخ گاوي كه خوراكش زعفران است، از مطالب اين دفتراست شيخ امير معتقد است كه حضرت علي (ع) براي رشد دادن و افكار شريعتاسلام خود را از مقام خدايي بصورت (دون) حضرت علي (ع) آشكار كرد و در قرنهشتم نيز بصورت سلطان اسحاق در اورامانات ظاهر شد حلول و تناسخ را رشد داد ومراسم جم نشيني و قرباني راپايه گذاري نمود. اگر ببيني نابينا رو به چاه ميرود وساكت بنشيني گناه كردهاي، قرآن و عترت از دست دادهاي و با شعار (سران اهل حق)سرگرم شدهاي، هنگام قيامت بيچاره ميشوي و دشمن تو از پولت سير شده است.
شيخ امير و حلول بند -8-
غلّو در كلام شيخ امير
شيخ امير شوان، هسه قزوينه دفتري شعري، شايد كه دينه
نوساس كه علي، خاوندگار بي لراي شريعت، ايدون اظهار بي
بعداً علي هات، لجسم سلطان در قرن هشتم، اي دينه رشد دان
سلطان اسحاق، هاته اورامان حلول تناسخ، گردِ نذريان
ملت الحق، دريم دوستان و دين باطل، كنن پوستان
قرآن و عترت، چيه و دَسِتْ و گردِ شعار، كردنه مَسِتْ
قيامت كه هات، بيچاره بيده قبول كين حرفم وَ بان ديده
وليكن افسوس كه خيلي ديره دشمن دينت وَ پولت سيره
حكايت دُر چيست؟
اهل حقها روايت كنتُ كنزاً مخفياً... (من گنجي مخفي بودم...) را بد فهميده وخيال كردهاند كه خداوند گنجي بوده و در درون چيزي مخفي بوده است در حالي كهمعناي اين روايت اين نيست بلكه در ضرب مثل هم معروف است كه فلاني گنج استيعني كسي قدر او را نميشناسد و دلالت بر ارزشمندي فرد مذكور دارد.
جيحون آبادي (اهل حق) اين مطلب را چنين آورده است:
نه سياره بودند نه خورشيد نه ماه بودي ذات معبود بر دون ياء
بجز حق نبود خلقي در وجود كه فرد الصّمد بود حي ودود
مكانش بدُرّ بود و ذاتش نهان كه دُر بود اندر صدف آن زمان
صدف در بحر بودي بكان بدي موج دريا سراسر جهان
سپس ادامه داده كه خداوند بنيامين را از دانهاي كه نزد صدف بود خلق كرد ونامش جبرئيل نهاد و سپس با شكوة جبرئيل از تنهايي شش نفر ديگر خلق كرد و بهخواهش آنها آسمان و زمين خلق شد و در عاقبت هم علي (u) به عنوان اَبَر دونخداوندگار (ظهور صورت علي (u) به عنوان كاملترين جلوه خدا ظاهر ميگردد)و ميافزايد:
خدايي غير از علي (u) را نبايد پرستش كرد، زيرا ذات موهومي است.
و در دفتر رموز ياري از قول عابدين گويد: «خور مان نبو خدا سلطانه»
خبر نداريم كه خداوند سلطان (اسحاق) است.
در دفتر هفتم همان كتاب آمده است: مصطفي مرمو: سجده بر خدايمان سلطانميآوريم. هر چند در بند ديگري سلطان اسحاق خدا بودن خود را رد ميكند.
«از بو خالقي خوم هر ناومه بوجم: اگر من خالق خودم بودم به اين جم (مراسمخانقاه) نميآمدم.» از بررسي سرودههاي سلطان اسحاق بر ميآيد كه وي غالي نبودهاست اما قائل به تناسخ بوده است. همچنين در كلام شيخ امير زولهاي، دربارة حضرتعلي (u) ميگويد:
خاوندگار بي لراي شريعت ايدون اظهاربي.
حضرت علي (u) پروردگار است كه براي ترويج شريعت بدين قالب آمدهاست.
در جايي ديگر ميگويد: مردان خدا نيستند خدا مهمان آنهاست.
در نوشتههاي عدهاي از اهل حقهاي معاصر نيز انسان خدايي يافت ميشود:
«ميگوييم همان ماده يا طبيعت كه داراي قدرت و شعوري است، خداوند است،زيرا ذات حق در جزء و كل موجودات به نسبت تكامل وجود دارد.»
«هر اهل حقي كه خود را تابع سرانجام معرفي كند به هيچ وجه نميتواند ادعا كندكه پيرو اسلام محمّدي (e) است.»
در مقابل اين نظريه آقاي نور علي الهي پسر جيحون آبادي، صاحب شاهنامةحقيقت، كه داراي آثاري مانند برهان الحق، آثارالحق، معرفت الروح و... ميباشد، خدابودن امام علي (u) را رد ميكند هر چند حلول را به اسم مظهر ميپذيرد، تناسخ راهم به نام ديگري قبول دارد.
در ميان اهل حقهاي مشعشعي نيز احساس ميشود نوعي تقيه در مورد امامهادارند. در كلام خان الماس، نامي از خدا بودن حضرت علي (u) نيامده است. وليحلول و تناسخ را مييابيم:
شاه مچو و دون كس نناسهوه.
پادشاه به جسم كسي ميرود كه هيچكس او را نميشناسد.
همچنين شاه خوشين خدايي خود را در يك بيت رد ميكند:
بابا فقي ما خدا نيستيم با خداييم.
وي در جايي ديگر خود را همان چيزي كه در دل درّ بوده (ظهور خداوند بهصورت جسم) ميداند.
«اعلي دين» مولف اهلحقّ ظهور خداوند بر روي زمين تا هفت مرتبه شمردهاست كه عبارتند از:
1- در جامة خاوندگاري 2- در لباس علي (u) 3- به شكل شاه خوشين
4- به صورت سلطان اسحاق 5- در قيافه قرمزي (شاه ويسقلي) 6- در تمثالمحمّدبيگ 7- در شمايل خان آتش.
نور علي اللّهي ميگويد: علي كه ميگوئيم قصد ميكنيم آن ذات خدا كه بر علي(u) جلوه كرد... از مقام واجب الوجودي بايد هميشه انتزاع كنيم آن مقاماتي كه ازطرف خدا مأموريت داشتهاند وقتي ميگوييم. ناد علياً مظهر العجائب منظورمان آنمقام و ذات است پس در دعاها بايد آن ذات ائمه اظهار را قصد كرد نه جسمشان (ذاتجلوه كرده يا شايد حلول كرده) در ادامه ميافزايد كه هنگامي كه امام حسن و حسينخواستند تشيع جنازه حضرت علي (u) كنند چند نفر پيدا ميشوند يكي از آنهانقاب دارد. حضرت امام حسن نقاب را بالا ميزند ميبيند خود حضرت علي (u)است ميفرمايد: پسرم مانع نشو...
نورعلي الهي در آثار الحق گويد: «در جسم علي (u) هزار و سيصد سال پيشرفت اما ذات علي در شاه خوشين، بابا نااوس، سلطان سهاك در تمام ذاتهاي حقميبينيم يكي است اگر غيراز اين باشد، چندين خدا خواهيم داشت. (يعني در همهحلول كرده است ولي جسم آنها متفاوت است).
علي و سلطان به اعتبار منصب ظاهري كه براي خود انتخاب كرده بودند ميتوانآنها را شفيع قرار داد و به اعتبار جلوه ذات خدا در آنها، آنها را خدا ميخوانيم.»
سؤال- در برهان الحق ص 177 در افواه عمومي شهرت دارد كه گروه اهلحقّعلياللهي هستند؟
جواب: «اينكه راجع به علياللهي نبودن اهلحقّ اشكال فرمودهاند در اينجا دوبحث پيش ميآيد، يكي موضوع فرقه علياللهي، يكي صفات و مقام شخص حضرتعلي(u) حال اگر منظور فرقة علياللهي است بطوريكه تحقيق شده وجه مغايرت بينفرقه اهلحقّ و علياللهي زياد است از جمله آنكه:
1- فرقه علياللهي در زمان حضرت علي توسط عبدالله ابن سبا و فرقه اهلحقّششصد و اندي بعد از آن (در قرن هفتم هجري) توسط حضرت سلطان بوجود آمد.
ثانياً فرقه علياللهي فقط علي را ميپرستد و آنچه قبل از او و بعد از او از كتاب وپيغمبر و امام و اولياء باشند، هيچ يك را قبول ندارند، حتّي اسم سلطان اسحاق ويارانش همچنين از اركان اهلحقّ كوچكترين اطلاعي ندارند.
ثالثاً اركان و آدابشان غير اهلحقّ است من جمله فرقه اهلحقّ جوز سرسپردن،پير و دليل و نذورات جمخانه و جم، مانند اهلحقّ ندارند حتي اسم پيران و بزرگاناهلحقّ را نميدانند.
مضافاً فرقه علياللهي علي بن ابيطالب را كماً و كيفاً، ذاتاً و جسماً بطور مطلق خداميدانند يعني خدايي غير از علي تصّور نمينمايند ... كما اينكه فرقه نصيري، و بعضيفرقههاي ديگر هم علي را دوست دارند معهذا هيچكدام علياللهي يا اهلحقّنيستند.
اما اگر منظور از اشكال راجع به صفات و مقام خدايي امام علي(u) است كهبراي ثبوت خدايي امام علي (u) چند بيتي از اشعار صغير اصفهاني، در مذهبعارفان آگاه... (الله علي است و علي اللّه) و كلام شيخ امير، مردان بطونن بزانان تاقي ..به شهادت آوردهايد بنده عرض ميكنم بالاتر از مفاد اين شعر .. باز باقي مطلب شايستهآن حضرت ادا نشده است ليكن آنچه در فهم ما آيد جوهر كلي همان دو كلام است كهدر برهان الحق آمده است.»
فتاوا در مورد غلو بند -9-
توحيد معيوب در كلام شيخ امير
خالو خوشت هاتي، سرّ مگو چسلگيان مولا، كاسه و نيم كاسس
تاهس كلشير، رون خومانيسرّ مگو هر، دوران دواني
اَوشي كه «علي خاوندگار بيلراي شريعت اي دون اظهار بي
شخص بي سواد اَربيه رهبرتمام مردم، لَري كيده دَر
هر كس كه بوشي علي خدايهعليه لَعنَ اِمام رضايه
هر كس بوشي، اسحاق خدامهسواد كه نيري، عقليژه خامه
لم يلد وتي، لم يوُلد وتن عيسي و ژني، صَاو «كُر» و «دُتن»
نزايه خَدا، نزائيده بي پاك كن مغزتان، لَهر تعصبي
زاني حاج عيسي، باوك سلطانهو ترس يولد، ساختن افسانه
الحقل افسوس، غرق تعصبنهر چن زحمتكش، لشام تاصُبن
مهمان نوازن، خنده لَروونوابسته وَ يك بستة مُووِن
سبيل اَر دينه، پشي دين دارهاگر وَ ريشه، بِزِن در كاره
ترجمة بند -9-
تا منافع مادي در كار باشد عدهاي نميخواهند مردم روشن گردند (زيرا منافع قطعميگردد).
شيخ امير قزوينهاي چيزهايي كه كفر است در دفتر خود گفته است. وي علي (ع) راخداوند معرفي ميكند. افراد بيسواد هر گاه رهبري جامعه رابدست بگيرند مردم را ازراه راست بيرون ميكنند.
هر كس كه علي (ع) را خدا معرفي كند مورد لعنت امام رضا(ع) ميباشد زيرا درسوره قل هو الله در قرآن خداوند نزاييده و زاده نشده است «لم يلد و لم يولد» و سلطاناسحاق زاييدة شيخ عيسي برزنجهاي است. بعضي براي فرار از اين آيه متوسل بهساختن افسانة زاييده شدن سلطان اسحاق از شكم مادرش بدون مقاربت شدند تا ويرا شبيه عيسي (ع) كنند غافل از آن كه عيسي هم خدا نيست. سلطان اسحاق مدتطولاني از عمرش پيرو عمر و ابوبكر بوده است يعني در جهل مطلق بسر ميبرده استپس تولد استثنايي با افكار مردود وي تناسبي ندارد.
قرآن ميفرمايد: خداوند نزائيده و زائيده نشده است در حالي كه پدر سلطاناسحاق عيسي نام دارد و مادر و حتي فرزند دارد. مردم اهل حق تعصب از مغزتان پاككنيد افسوس كه بعضي غرق تعصبند. اهل حقها مردمي خندهرو و مهمان نواز و معتقدبه سبيل هستند اگر سبيل دين است گربهها متدين و اگر ريش علامت دين باشد بزهاهم متدين هستند.
در صفحات قبل مباحثي از قبيل: حلول و غلو مورد بحث قرار گرفت. در اينجامناسب است كه فتاواي علما را در اين باره بياوريم:
كافر در رسالة امام خميني (با حواشي جمعآوري شده از ساير علماء معاصر)
«كافر كسي است كه منكر خداشود، يا شريك براي او قرار دهد، و يا انكار نبوتكند، و نيز شك در يكي از اينها، و نيز انكار ضروري دين در صورت دانستن ضروريبودن آن چيز به شرطي كه انكار آن چيز به انكار توحيد و يا نبوت بيانجامد و اگر نداندانكار ضروري دين به انكار نبوت ميانجامد، احتياط مستحب اجتناب است.
1- اراكي: «منكر ضروري (مطلقاً) بايد از او احتياط كرد.»
2- زنجاني: «غُلات (يعني كساني كه يكي از معصومين را خدا خوانده يا بگويدخدا در او حلول كرده است)، نجساند... ضروري در صورتيكه عرفاً ظهور در انكاررسالت داشته نجس و اين اگر ظهور در انكار رسالت نداشته باشد بنابر احتياط واجببايد اجتناب كرد.»
3- خويي: «كافر يعني كسي كه منكر خدا يا معاد است. براي خدا شريك قرار دهدو همچنين است غلات (يعني آنهايي كه يكي از ائمه (u) را خدا خوانده يا بگويندخدا در او حلول كرده است) و خوارج و نواصب نجسند».
همچنين است كسي كه نبوت يا يكي از ضروريات دين مثل نماز و روزه كه مسلمانجزء دين ميدانند منكر شود.
فاضل: «كافر يعني كسي كه معتقد به خدا نيست يا براي خدا شريك قرار دهد ياپيامبري حضرت خاتمالانبياء محمد بن عبدالله را قبول ندارد نجس است (ايشان منكرضروري را مثل آيت ا... زنجاني در بند 2 نظر دادهاند)»
بهجت: «كافر كسي است كه خدا يا پيامبر اسلام راقبول ندارد يا براي خدا شريكيقرار دهد بنا بر احتياط نجس است.
و كسي كه ضروري دين اسلام مانند معاد و ... منكر شود كافر است و اگر درضروري بودن آن شك دارد كافر نيست ولي مستحب اجتناب از اوست.»
تبريزي: «كافر منكر خدا يا نبوّت و يا معترف به آن است و براي خدا شريك قراردهد و همچنين غلات، يعني آنها كه يكي از ائمه (ع) را خدا خوانده يا بگويند خدا دراو حلول كرده است. انكار ضروري در صورتي كه بداند آن چيز ضروري دين است(پس) نجس است.»
سيستاني: «كافر يعني كسي كه معترف به خدا يا يگانگي او نباشد و همچنينغلات (آنهايي كه يكي از ائمه را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است.)آيت ا... حسين نوري همداني نيز در رسالة خود مسألة 110 عقيدة به حلول را سببنجس شدن صاحب آن عقيده ميداند.
همچنين است كسي كه نبوّت يا يكي از ضروريات دين را انكار كند به نحوي كهمستلزم تكذيب پيامبر (r) باشد هر چند فيالجمله، نجس است.»
سيّد علي خامنهاي: «القول بالهية علي مولي الموحدين عليه الصلوات و السلامباطلة، لخروج المعتقد بها منالاسلام و المساعده علي ترويح هذه العقيدة الفاسدةحرام و ...»
مسئله 109- امام خميني: «كسي كه معلوم نيست مسلمان است يا نه1 پاكميباشد2 ولي احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلاً نميتواند زن مسلمان بگيرد3 ونبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود.» نوري همداني نيز مانند امام خميني نظردادهاند.
فاضل: «اگر چنانچه مسلمان يا كافر بودن در گذشته نيز معلوم نباشد».
سيستاني: «و نشانهاي هم بر اسلامش نباشد...»
تبريزي: «و جايز است در قبرستان مسلمانان دفن شود و واجب است مثل سايرمسلمانها غسل داد و نماز خواند و دفن كرد.»
گلپايگاني: «اگر امارهاي بر اسلام او نباشد و در بلاد اسلام هم نباشد احكام ديگرمسلمانان را ندارد، مثلا" زن مسلمان نميتواند با او ازدواج بكند.»
زنجاني: «كسي كه معلوم نيست مسلمان است يا نه، چنانچه سابقاً مسلمان بوده(مسلمان است) و ساير احكام مسلمانان را داراست و چنانچه حالت سابقه او معلومنباشد پاك ميباشد ولي احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلاً نميتواند زن مسلمانبگيرد و بايد در قبرستان مسلمانان دفن نشود مگر آنكه در سرزمين اسلام باشد كهظاهراً تمام احكام مسلمانان بر وي بار ميشود.»
مكارم: «كسي كه در جامعه اسلامي زندگي ميكند و از اعتقادات او خبر نداريمپاك است و جستجو و تفتيش لازم نيست»
مسئلة 108- امام خميني: «اگر پدر و مادر و جدّ1 بچّه نابالغ كافر باشند آن بچّه همنجس است2 و اگر يكي از اينها مسلمان باشند بچّه پاك است3»
اراكي، گلپايگاني، خوئي، سيستاني، فاضل، بهجت و صافي: «جدّ و جدّه»
زنجاني: «اگر پدر و مادر و جدّ و جدّه نزديك ...»
خوئي، تبريزي: «مگر در صورتي كه مميّز و مظهر اسلام باشد در اين صورت پاكاست و اگر از پدر و مادر خود روگردان و به مسلمانها تمايل داشته باشد، و يا در حالتحقيق و بررسي باشد حكم به نجاستش مشكل است و اگر پدر و مادرو جدّ و جدّه،يكي از اينها مسلمان باشد به تفصيلي كه در مسئلة 217، خواهد آمد بچّه پاك است.»
زنجاني: «مگر آنكه مميّز بوده و اظهار كفر كند و اگر طفل مميّز اظهار اسلام نمايدپاك ميباشد، هرچند پدر و مادر و نيز جدّ و جدّه وي كافر باشند.»
مكارم: «بچّههاي كفّار به حكم آنها هستند و بچّههاي مسلمانان حتّي بچّهاي كهفقط پدرش مسلمان است، پاك است امّا اگر فقط مادرش مسلمان باشد، احتياط واجباجتناب است.»
مكارم مساله 122: «تمام فرقههاي اسلامي پاكند مگر آنها كه با ائمه (ع) عداوت ودشمني دارند و خوارج و غلات يعني غلوّ كنندگان در حقّ ائمه (ع).»
امام خميني:
مسئله 217- بچّه كافر به تبعيت در دو مورد پاك ميشود:
«1- كافر كه مسلمان شود طفل او در پاكي تابع است همچنين اگر جدّ يا جدّه اومسلمان شود.»
«2- كافري كه بدست مسلماني اسير گردد.»
سيستاني: «ولي حكم به طهارت در اين مسئله مشروط به آنست كه بچّه همران آنتازه مسلمان و در كفالت او باشد همچنين كافري نزديكتر از او همراه آن بچّه نباشد.»
مكارم: «فرزندان نابالغ كفّار بعد از ايمان آوردن پدران آنها پاك ميشوند.»
آثار اظهار شهادتين از كافر
امام خميني:
«1- اگر كافر شهادتين بگويد مسلمان ميشود.»
حواشي جمعآوري شده از فتاواي علماي عظام:
زنجاني: «اگر كافر از روي اعتقاد شهادتين بگويد يعني به يگانگي خدا و نبوتخاتمالانبياء شهادت بدهد (پاك است) بقيه علماء چنين قيدي را ندارند.»
امام خميني مسأله 209: «اگر كافر شهادتين بگويد و انسان نداند قلباً مسلمان شدهيا نه بنابر احتياط واجب بايد از او اجتناب كرد.»
گلپايگاني، صافي: «بلكه اگر نداند اعتقاد هم ندارد تا اظهار كفر نكرده پاك است.»
خويي، سيستاني، تبريزي:
«همچنين است اگر بداند قلباً مسلمان نشده است ولي چيزي كه منافي با اظهارشهادتين باشد از او سر نزده است»
اراكي: «عبارت بنابر احتياط واجب ندارد.»
بهجت : «نجس بودن او خالي از وجه نيست.»
مكارم: «هر گاه كافر شهادتين نگويد ولي قلباً به آن ايمان داشته باشد مسلماناست و اگر به زبان جاري كند و يقين بداند قلباً به آن ايمان ندارد احتياط واجب است ازاو اجتناب شود.»
استفتاء
1- مسلماني كه زباناً حلال خدا را حرام، و حرام او را حلال، ميداند مثلاًميگويند: ربا حلال است يا قيامتي نيست و بهشت و جهنّم در همين دنياست و ما ازباطن آنها آگاهي نداريم، حكم چيست؟
ج: «هر گاه ظاهر حال اين باشد كه خبر از باطن ميدهد، به همان عنوان آنرا راميپذيريم و احكام ارتداد در صورتي كه سخنان او موجب انكار خدا يا نبوت پيامبراسلام شود، بر آن مترتب شود، ولي اگر قرائني هرچند ظنّي بر عدم اعتقاد او بهمحتواي اين الفاظ باشد، حكم ارتداد بر او جاري نميشود.»ناصر مكارم شيرازي
2- در اينجا فرقهاي است علي اللهي ناميده ميشوند، يعني اميرالمومنينعلي(ع) را خدا ميدانند وايمان به دعا و طلب حاجت(نياز) به جاي نماز و روزه دارند،آيا نجسند؟
ج: «اگر معتقدند اميرالمومنين علي (ع) خداست، حكم آنها حكم ساير غيرمسلمانان از غير اهل كتاب است.» سيد علي خامنهاي
3- در اينجا فرقهاي است كه علي اللهي ناميده ميشوند و ميگويند: همانا عليخدا نيست ولي كمتر از خدا نيست، حكم آنها چيست؟
ج: «اگر قائل به شريك بودن با خداي متعال و منان نباشند حكم آنها حكم مشركنيست.»
4- در منطقهاي كه ما خدمت در لشگر ميكنيم بعضي از عشاير زندگي ميكنند كهالحق (اهل حق) ناميده ميشوند، آيا جايز است شير و سرشير آنها استفاده شود؟
ج: «اگر معتقد به اصول اسلام باشند مانند ساير مسلمانان در مسأله طهارت ونجاست ميباشند.»سيد علي خامنهاي
5- اهل روستايي كه ما در آنجا تدريس ميكنيم نماز نميخوانند زيرا آنها از فرقةاهلحقّ هستند و ما مجبوريم غذا و نان آنها را بخوريم، آيا اشكالي در نماز ما هست؟
ج: «اگر منكر توحيد و نبوت نيستند و چيزي از ضروريات دين انكار نميكنند ومعتقد به نقص رسالت پيامبر (ص) نباشند، پس حكم كفر برآنها و نجاست آنهانميشود. در غير اينصورت واجب است رعايت مسأله طهارت و نجاست هنگام لمسآنها يا خوردن غذاي آنها بشود.» سيد علي خامنهاي
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد