حكايت‌ دُر  اهل حق چيست‌؟

اهل‌ حق‌ها روايت‌ كنت‌ُ كنزاً مخفياً... (من‌ گنجي‌ مخفي‌ بودم‌...) را بد فهميده‌ وخيال‌ كرده‌اند كه‌ خداوند گنجي‌ بوده‌ و در درون‌ چيزي‌ مخفي‌ بوده‌ است‌ در حالي‌ كه‌معناي‌ اين‌ روايت‌ اين‌ نيست‌ بلكه‌ در ضرب‌ مثل‌ هم‌ معروف‌ است‌ كه‌ فلاني‌ گنج‌ است‌يعني‌ كسي‌ قدر او را نمي‌شناسد و دلالت‌ بر ارزشمندي‌ فرد مذكور دارد.

جيحون‌ آبادي‌ (اهل‌ حق‌) اين‌ مطلب‌ را چنين‌ آورده‌ است‌:

نه‌ سياره‌ بودند نه‌ خورشيد نه‌ ماه

‌ بودي‌ ذات‌ معبود بر دون‌ ياء

بجز حق‌ نبود خلقي‌ در وجود

 كه‌ فرد الصّمد بود حي‌ ودود

مكانش‌ بدُرّ بود و ذاتش‌ نهان‌

كه‌ دُر بود اندر صدف‌ آن‌ زمان‌

صدف‌ در بحر بودي‌ بكان‌

 

بدي‌ موج‌ دريا سراسر جهان‌

سپس‌ ادامه‌ داده‌ كه‌ خداوند بنيامين‌ را از دانه‌اي‌ كه‌ نزد صدف‌ بود خلق‌ كرد ونامش‌ جبرئيل‌ نهاد و سپس‌ با شكوة‌ جبرئيل‌ از تنهايي‌ شش‌ نفر ديگر خلق‌ كرد و به‌خواهش‌ آنها آسمان‌ و زمين‌ خلق‌ شد و در عاقبت‌ هم‌ علي‌ (u) به‌ عنوان‌ اَبَر دون‌خداوندگار (ظهور صورت‌ علي‌ (u) به‌ عنوان‌ كامل‌ترين‌ جلوه‌ خدا ظاهر مي‌گردد)و مي‌افزايد:

خدايي‌ غير از علي‌ (u) را نبايد پرستش‌ كرد، زيرا ذات‌ موهومي‌ است‌.

و در دفتر رموز ياري‌ از قول‌ عابدين‌ گويد: «خور مان‌ نبو خدا سلطانه‌»

خبر نداريم‌ كه‌ خداوند سلطان‌ (اسحاق‌) است‌.

لطفاْ بر ادمه مطلب کليک کنيد