نمایش دزدان حقه باز
روزی سه دزد شیاد به خانه ای که خیال می کردند خلوته رفتند اونها لباس های ترسناکی پوشیدند تا اگر بچه ای یا زنی اونا را دید خیالکنه جن هستن نه د زد از قضا صاحب خانه که مرد
. معتقدی بود سرو کله اش پیدا شد دزدها به درون حمام قسمت رخت کن رفتند و پشت پرده پنهان شدند
از صدای سرفه اون ها صاحب خانه به حمام سر کشید و یکی از دزدها را دید و خیال کرد جن است و دزد با عجله گفت سلام انالجن دوست شما مایه برکت خانه شما
صاحب خانه که حسابی ترسده بود گفت : بسم الله بسم ا لله
دزد دوم ظاهر شد و گفت : سلام من هم جن دوست شما
صاحب خانه : چی شد بسم الله فرارتان نداد وای خدا به دادم برس لابد کامل نگفتم بسم الله الرحمن الرحیم
دزد سوم هم ظاهر شد و گفت سلام منهم جن بوده دوست شما مایه برکت خانه شما
صاحب خانه : ای داد بی داد خانه پر از جن هوار این دفعه با صوت بگویم شاید مشکل حل شد
مثل عبدالباسط می گوید: بسم الله الرحمان الرحیم اذا الشمس کورت کورت کورت
دزدها : الله الله الله
مرد : عجب جنهای پررویی
پایان
توجه کپی کردن ونمایش مطلب مانع ندارد